( 1 ) مىدانيد كه من امروز فرزندى ندارم و وارثى جز شما ندارم و اگر چيزى از اين مال به گمان شما نگهدارم يا پس انداز كنم همانا براى شماها است و به شما بر مىگردد ، به خدا از روزى كه پدر شما ( ع ) وفات كرده چيزى به دست نياوردم جز آن كه در مصارفى خرج كردم كه شما خودتان مىدانيد و ديدهايد ، عباس از جا جست و گفت ، به خدا چنين نيست و خدا تو را بر ما صاحب اختيار نكرده ولى پدر ما بر ما حسد برده و آن را خواسته كه خدا براى او و براى تو روا ندانسته تو خود مىدانى كه من صفوان بن يحيى فروشندهء پارچههاى سابرى را مىشناسم ( صفوان وكيل امام رضا و امام جواد بوده و از اين روايت معلوم مىشود وكيل امام كاظم " ع " هم بوده است - از مجلسى " ره " ) و اگر زنده ماندم او را گلو گير مىكنم و تو را هم با او .
على الرضا ( ع ) فرمود :
لا حول و لا قوة الّا بالله العلى العظيم ،
اما من اى برادرانم خدا مىداند كه از دل خوشى شماها را مى خواهم ، بار خدايا اگر تو مىدانى كه من مصلحت آنها را مىخواهم و به آنها نيكىكنندهام و صله رحم مىنمايم و دلبند كارهاى آنها هستم در شب و روز ، مرا براى كارهاى آنها يارى كن و عوض خير به من عطا كن و اگر قصد ديگرى دارم تو علام الغيوبى ، آنچه را مستحقم به من پاداش بده اگر بد است بد و اگر خوب است خوب ، بار خدايا آنها را اصلاح كن و خوشى براى آنها فراهم كن و شيطان را از ما و آنها دور كن و آنها را به طاعت خود يارى ده تو رفيق رشد و رستگارى ، اما من اى برادر بر خوشى شماها همه حريصم و براى اصلاح و بهى شما در تلاشم و خدا وكيل و شاهد است بر آنچه مىگويم .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 503
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٠٣