( 1 ) عباس مهر را برداشت و چون وصيتنامه را خواندند در آن اخراج برادران از وصيت و اقرار على ( ع ) ثبت بود و نوشته بود همهء آنها در اختيار و ولايت على الرضا هستند چه بخواهند و چه نخواهند و آنها همه از حق تصرف در صدقه ، وقف ، و ديگر اموال و امور خارجند ، گشودن وصيت نامه براى آنها بلا و رسوائى و خوارى شد و براى على الرضا سرافرازى و خير ، و در وصيتنامهاى كه عباس باز كرد اين شهود قيد شده بود :
1 - ابراهيم بن محمد . 2 - اسحق بن جعفر .
3 - جعفر بن صالح . 4 - سعيد بن عمران .
و روى ام احمد را در مجلس قاضى باز كردند چون مدعى شدند خودِ او نيست ، تا روى او را گشودند و او را شناختند و در اين وقت ام احمد گفت : آقايم ( امام كاظم ) به خدا به من فرمود كه تو را به زور بگيرند و به محضرها بكشانند ، اسحق بن جعفر او را از اين سخن منع كرد گفت : خاموش ، زن هر كه باشد ضعيف است ، من گمان ندارم آن حضرت هيچ همچو حرفى زده باشد .
سپس على الرضا رو به عباس كرد و فرمود : اى برادر ، من مىدانم بدهكارى و ديون به شما فشار آورده و شما را بدين كار و كشمكش واداشته ، اى سعيد تو برو معين كن چه اندازه بدهكارند و همه را بپرداز و من به خدا از همراهى با شما و احسان به شما كوتاهى نكنم تا زنده باشم ، شما هر چه خواهيد بگوئيد ، عباس در جواب گفت : هر چه به ما بدهى از زيادى مال خود ماست و مال ما نزد تو بيش از اينها است ، فرمود : هر چه خواهيد بگوئيد ، آبروى من آبروى شما است ، اگر خوش رفتارى كنيد نزد خدا اجر خوب داريد و اگر بدى كنيد به راستى خدا بسيار آمرزنده و مهربان است ، به خدا شما
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 501
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٠١