( 1 ) مخصوص خود بمانند و به عفت و حجاب خود بپايند آنچه در زندگى من براى آنها خرج و نفقه بوده است به آنها داده شود ، آن هم به نظر وصى من على الرضا وابسته است ، و هر كدام بيرون شد و شوهر كرد ديگر حق ندارد به مأواى من برگردد جز اين كه على نظر ديگرى بدهد ، دختران من همچنين باشند ، هيچ كدام از برادران مادريشان و نه سلطان حق ندارد بىمشورت او ( على الرضا ) آنها را شوهر دهند . اگر خلاف اين كنند خدا و رسولش را مخالفت كردند و در ملك من با او نبرد كردند ، آن وصى به زناشوئى قوم خود شناساتر است ، اگر خواهد شوهر دهد و اگر خواهد بىشوهر گذارد ، من به آنها هم طبق آنچه در اين وصيت نامه است سفارش كردم و خدا را بر آنها گواه گرفتم و آن وصى و ام احمد هم هر دو گواهند ، احدى حق ندارد وصيتنامه مرا باز كند و آن را منتشر سازد ولى خود وصى غير از اين است و هر گونه اختيارى دارد ، هر كه بد كند به خود كرده و هر كه خوب كند به خود كند و پروردگارت به هيچ وجه در بارهء بندگان ستم كار نيست و صلى الله على محمد و آله ، هيچ كس چه سلطان يا ديگرى حق ندارد اين وصيتنامه مرا كه پائين آن را مهر كردم بگشايد و مهر آن را بشكند ، هر كه اين كار كند لعنت و خشم خدا بر او باد و لعنت همهء لاعنين و فرشتههاى مقرّب و جمع رسولان و مؤمنان از مسلمانان بر آن كه اين وصيتنامه مرا باز كند ، نوشت و مهر نهاد بر آن ابو ابراهيم ( امام كاظم ع ) و گواهان و صلى الله على محمد و على آله .
ابو الحكم گويد : عبد الله بن آدم جعفرى به من باز گفت از قول يزيد بن سليط كه ابو عمران طلحى قاضى مدينه بود و چون امام كاظم ( ع ) در گذشت برادران امام هشتم او را به محضر طلحى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 497
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٩٧