( 1 ) ابراهيم و اگر توانستى سلام مرا به او برسانى برسان .
يزيد گويد : پس از در گذشت امام كاظم ( ع ) على بن موسى الرضا را ملاقات كردم و او با من آغاز سخن كرد و گفت : اى يزيد در بارهء انجام عمره چه مىگوئى ؟ گفتم : پدر و مادرم قربانت ، اختيار با شما است ، من خرجى ندارم ، فرمود : سبحان الله ، ما به تو تكليفى نكنيم كه متعهد خرج تو نباشيم ، و به همراهى آن حضرت براى انجام عمره بيرون شديم تا به همان جا رسيديم ، او با من آغاز سخن كرد و فرمود : اى يزيد در اينجا بسيار شده كه با همسايگان و عموهايت بر خوردى ، گفتم : آرى ، و سپس داستان را براى او گفتم ، فرمود : آن كنيزك هنوز نيامده و چون به دست من رسد سلام پدرم را به او مىرسانم ، و با هم به مكه برگشتيم و در همان سال آن كنيزك را خريدارى كرد و ديرى نگذشت كه آبستن شد و آن پسر را زائيد ، يزيد گويد : برادران على ( ع ) اميدوار بودند كه در امامت وارث او باشند و با من بىگناه دشمن شدند ، اسحاق بن جعفر مىگفت به آنها : به خدا من او ( يزيد ) را ديدم نسبت به پدرم امام كاظم مقامى و موقعى داشت و به جايى مىنشست كه من در آنجا راه نداشتم .
( 2 ) 15 - يزيد بن سليط گويد : امام كاظم ( ع ) در وصيت خود اين عده را گواه گرفت :
1 - ابراهيم بن محمد جعفرى . 2 - اسحق بن محمد جعفرى .
3 - اسحق بن جعفر بن محمد . 4 - جعفر بن صالح .
5 - معاويه جعفرى . 6 - يحيى بن حسين بن يزيد بن على .
7 - سعد بن عمران انصارى . 8 - محمد بن حارث انصارى .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 491
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٩١