تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
( 1 ) ببارد و به بندگان ترحم كند ، بهترين مرد باشد و بهترين جوان گفتارش محكم و قاطع است و خموشى او علم و دانش ، براى مردم هر چه مورد اختلاف باشد بيان كند و به تيره و تبار خود در كودكى سرافراز و آقا باشد ، پدرم به او عرض كرد : پدر و مادرم قربانت آيا از مادر زائيده شده ؟ فرمود : آرى و چند سال هم بر او گذشته ، يزيد گويد ( چون رشته سخن به اينجا رسيد ) : كسى آمد كه با وجود او ديگر نمىتوانستيم در اين باره سخنى بگوئيم . يزيد گويد : من به امام عرض كردم شما هم به من خبرى بدهيد مانند خبرى كه پدرت به من داد ، فرمود : آرى ، پدرم در زمانى بود كه جز اين زمان است ( يعنى در زمان او آزادى بيشترى وجود داشت ) من به او عرض كردم : هر كه به اين جواب قناعت كند خدا او را لعنت كند ، گويد : امام كاظم ( ع ) خنده‌اى از ته دل كرد و سپس فرمود : اى ابا عماره به تو خبر مىدهم كه چون از منزل خود بيرون آمدم به فلان پسرم به خصوص وصيت كردم و پسران ديگر را هم در ظاهر با او شركت دادم ولى در باطن و نهانى وصى خاص من او است او را به تنهايى برگزيدم ، اگر اختيار با من بود امر امامت را به پسرم قاسم وامىگذاردم ، چون او را دوست دارم و با او مهربانم ولى اين امر با خدا عز و جل است و هر جا خواهد مقرر سازد خبر امامت او از رسول خدا ( ص ) به من رسيده است او را به من نموده است و به من نموده است كه همراه او كيست و همچنين به هيچ كدام از ما ائمه وصيت نمىشود تا خبر آن از رسول خدا ( ص ) برسد و از جدم على ( ع ) ، من به همراه جدم انگشترى و شمشيرى و عصا و كتابى و عمامه‌اى ديدم و عرض كردم : يا رسول الله اينها چيست ؟