تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
فلانى چنين را و به فلانى هم چنان را و به فلانى چيزى ندهد تا خودم بيايم يا خدا عز و جل مرگ مرا مقدر كند ، زيرا خدا هر چه خواهد كند . ( 1 ) 10 - على بن يقطين گويد : ابو الحسن ( موسى ) از زندان به من نوشت كه فلان پسرم سيد اولاد من است و من كنيه خود را به او بخشيدم . ( 2 ) 11 - داود بن سليمان گويد : به ابى ابراهيم ( ع ) گفتم : مى ترسم پيش آمدى رخ دهد و تو را ملاقات نكنم ، اكنون مرا از امام بعد از خودت مطلع كن ، فرمود : فلان پسرم امام است ، يعنى ابو الحسن ( الرضا ) . ( 3 ) 12 - نصر بن قابوس گويد : به ابى ابراهيم ( امام كاظم ع ) گفتم : من از پدرت پرسيدم : امام بعد از تو كيست ؟ به من خبر داد كه توئى آن امام ، و چون امام صادق فوت كرد مردم به راست و به چپ رفتند ولى من و اصحابم در باره تو شكى نداشتيم ، بفرمائيد بعد از شما امام كيست ؟ فرمود : پسرم فلان . ( 4 ) 13 - داود بن زربى گويد : مالى خدمت امام كاظم ( ع ) آوردم ( سهم امام ) مقدارى از آن را بر گرفت و مقدارى را وانهاد به من ، گفتم : چرا اين مقدار را وانهادى به من اصلحك الله فرمود : باشد