رسيدم و او بالا سر ابو الحسن موسى ( ع ) ايستاده بود كه در گهواره بود ، و رازى طولانى با او مىگفت ، من نشستم تا فارغ شد و برخاستم خدمت آن حضرت رفتم ، به من فرمود : برو نزد مولا و آقايت و به او سلام كن ، من نزديك رفتم و به او سلام كردم و جواب سلام مرا با زبانى شيوا داد و سپس به من فرمود : برو نامى كه ديروز براى دخترت گذاشتى تغيير بده زيرا آن نامى است كه خدا آن را بد دارد و براى من نوزاد دخترى بود كه حميراء نام گذاشته بودم و امام صادق ( ع ) به من فرمود : به دستور او كار كن تا هدايت شوى ، من نام آن دختر را عوض كردم .
( 1 ) 12 - سليمان بن خالد گويد : امام صادق ( ع ) روزى در حضور ما ، ابو الحسن را احضار كرد و به ماها فرمود : بر شما باد ملازمت اين آقا به خدا او بعد از من سرور و امام شما است .
( 2 ) 13 - ابو أيوب نحوى گويد : ابو جعفر منصور نيمه شبى مرا خواست و نزد او رفتم ، بر تخت خود نشسته بود و جلو او شمعى بود و در دست او نامهاى ، گويد : من چون سلام دادم آن نامه را پيش من انداخت و مىگريست ، گفت : اين نامه از محمد بن سليمان است كه به ما گزارش داده ، جعفر بن محمد وفات كرده است ،
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
- تا سه بار - و كجا است مانند جعفر ؟ سپس به من گفت :
بنويس ، من ديباچه نامه را نوشتم و سپس گفت : بنويس ، اگر به شخص معينى وصيت كرده او را پيش دار و گردنش را بزن ،