( 1 ) و نماز بر امام حسن ( ع ) خواندند و بعد از نماز او را به مسجد پيغمبر ( ص ) بردند و چون بر سر قبر رسول خدا ( ص ) توقف دادند ، به عايشه خبر دادند كه بنى هاشم امام حسن ( ع ) را آوردند تا نزد رسول خدا ( ص ) به خاك سپارند و او با شتاب سوار بر استرى آمد - و او اول زن مسلمان بود كه در تاريخ اسلام بر زين سوار شد - برابر امام حسين ( ع ) و بنى هاشم ايستاد و گفت : فرزندِ خود را از خانه من دور كنيد ، زيرا در اين خانه به خاك نرود و حجاب رسول خدا هتك نگردد .
حسين بن على ( ع ) در پاسخ او فرمود : تو و پدرت از قديم حجاب رسول خدا ( ص ) را دريديد و در خانهء او كسى را وارد كرديد كه رسول خدا ( ص ) دوست نداشت به او نزديك باشد ، خدا اى عايشه از تو باز خواست مىكند ، برادرم به من سفارش كرده او را نزد پدرش رسول خدا ( ص ) برم تا با او تجديد عهدى كند و بدان اى عايشه كه برادرم داناترين مردم بود به خدا و رسول خدا ( ص ) و داناتر بود به تأويل قرآن از اين كه پردهء رسول خدا ( ص ) را بر او به درد و به او بىاحترامى كند زيرا خدا تبارك و تعالى فرمايد ( 58 سوره احزاب ) : « آيا آن كسانى كه ايمان آورديد وارد خانه پيغمبر نشويد جز اين كه به شما اجازه داده شود » و تو مردهائى را بىاجازهء رسول خدا ( ص ) در خانهء او وارد كردى ( مقصود ابى بكر و عمر است ) با اين كه خدا عزّ و جلّ فرموده است ( 3 سورهء حجرات ) : « آيا كسانى كه ايمان آورديد آواز خود را بر آواز پيغمبر بلندتر نكنيد و روى سخن او سخنى نگوئيد » و به جان خودم تو براى پدرت ( ابو بكر ) و براى فاروقش ( عمر ) در گوش رسول خدا ( ص ) كلنگها را به كار انداختيد ، با اين كه خدا عزّ و جلّ فرمايد ( 4 سوره حجرات ) :
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 445
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٤٥