تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
( 1 ) برگشت ، انصار شرفياب حضور او شدند و گفتند : يا رسول الله به راستى خدا جل ذكره به ما احسان كرد و ما را به وجود شما شرافتمند ساخت و تو را ميان ما مأوى داد و دوستان ما را خداوند به وجود تو خرسند نمود و دشمنان ما را سركوب كرد و امروز مردمى به تو وارد شوند و پذيرائى خواهند و بسا چيزى در دست نداشته باشى كه به آنها عطا كنى و دشمن تو را سرزنش كند ، ما خواهش داريم يك سوم دارائى ما را ضبط كنى تا وقتى نمايندگان مكه به تو وارد شوند عطاى مناسبى در دست داشته باشى كه به آنها ببخشى . پيغمبر جوابى به آنها نداد و انتظار داشت كه جبرئيل در اين مورد چه دستورى آورد از طرف پروردگارش ، جبرئيل آمد و اين آيه را آورد ( 23 سوره شورى ) : « بگو اى محمد من از شما مزدى نخواهم جز دوستى در بارهء خويشان » و از اموال آنها چيزى نپذيرفت ، باز هم منافقان گفتند : خدا چنين چيزى به محمد نازل نكرده ، مقصودى ندارد جز اين كه زير بازوى پسر عمش را بلند كند و خاندانش را بر ما تحميل نمايد ، ديروز مىگفت : هر كه را من مولا و آقا هستم على مولا و آقا است و امروز هم مىگويد : بگو من از شما مزدى نخواهم جز دوستى در بارهء خويشان . و سپس آيهء خمس نازل شد و گفتند : مىخواهد ما اموال و غنيمت خود را به آنها بدهيم ، سپس جبرئيل نزد او آمد و گفت : اى محمد ( ص ) نبوت خود را گذراندى و عمرت به سر رسيد ، اكنون اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت بايد نزد على ( ع ) باشد ، زيرا من زمين را خالى از عالم و دانشمندى نگذارم كه به وسيلهء او طاعت من معلوم شود و ولايت من شناخته گردد و حجت باشد بر هر كه از ظهور پيغمبرى تا ظهور پيغمبر ديگر زائيده شود .