( 1 ) و اهلش آل محمدند ( ص ) خدا فرمان داده بپرسش از آنها و دستور نداده بپرسش از نادانها و خدا عز و جل قرآن را ذكر ناميده و فرموده ( 44 سوره نحل ) : « و فرو فرستاديم به تو ذكر را تا بيان كنى براى مردم آنچه را بدانها نازل شده ، شايد انديشه كنند » و فرموده است خدا عز و جل ( 43 سوره زخرف ) : « و به راستى اين قرآن ذكر است براى تو و براى قوم تو و در آينده باز پرسى شويد » و فرموده است ( 59 سوره نساء ) : « و فرمان بريد از خدا و فرمان بريد از رسول و اولو الأمر خود » و فرموده است : ( 82 سوره نساء ) : « و اگر رجوع دهند آن را ( به خدا و ) به رسول و به اولو الامر خودشان بدانند حقيقت آن را كسانى كه از آنها اهل فهم و استنباطند » .
پس رجوع هر كار كه كار مردم باشد به اولى الأمر آنها شده كه دستور اطاعت و مراجعه به آنها داده شده ، چون رسول خدا ( ص ) از حجة الوداع برگشت جبرئيل بر او نازل شد و گفت ( 69 سوره مائده ) : « آيا رسول تبليغ كن آنچه را از پروردگارت به تو نازل شده و اگر نكنى ، تبليغ رسالت نكردى ، خدا تو را از مردم نگه مىدارد ، به راستى خدا هدايت نكند كفار را » پيغمبر مردم را دعوت كرد و گرد آمدند و دستور داد زير سايهء درختان خار را جاروب كردند و خارهاى آن را برگرفتند ، سپس فرمود : اى مردم ، كيست ولىّ و پيشواى شما و اولى به شما از خودتان ؟ همه گفتند : خدا و رسولش ، فرمود : هر كه را من مولا و آقا هستم ، على مولا و آقا است ، بار خدايا دوستش را دوست دارد و دشمنش را دشمن دار - تا سه بار - .
و از اينجا خار نفاق و دوئيّت در دل آن مردم خليد و گفتند :
هرگز اين دستور از طرف خدا به محمد ( ص ) نرسيده و مقصودى ندارد جز اين كه رتبهء پسر عمّ خود را بالا ببرد ، و چون به مدينه
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 419
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤١٩