تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
( 1 ) فرمود : پيغمبر به على وصيت كرد به اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت ، و هزار كلمه و هزار باب به او وصيت كرد ، هر كلمه و هر باب از آن مفتاح هزار كلمه و هزار باب ديگر بود . ( 2 ) 4 - رسول خدا ( ص ) در بيمارىِ مرگ خود كه در آن وفات كرد ، فرمود : دوستم را براى من حاضر كنيد ، آن دو زن به دنبال پدرشان ( ابو بكر و عمر ) فرستادند ، چون رسول خدا ( ص ) به آنها نگاه كرد رو از آنها برگردانيد و باز فرمود : دوستم را برايم حاضر كنيد ، دنبال على ( ع ) فرستادند و چون او را ديد به او متوجه گرديد و به او حديث گفت و چون على از حضور پيغمبر ( ص ) بيرون آمد آن دو نفر او را ملاقات كردند و پرسيدند كه دوستت با تو چه گفت ؟ فرمود : به من هزار باب باز گفت كه از هر بابى هزار باب گشوده شود . ( 3 ) 5 - امام باقر ( ع ) فرمود : رسول خدا ( ص ) به على هزار حرف آموخت كه از هر حرفى هزار حرف ديگرى فهم مىشد . ( 4 ) 6 - امام صادق ( ع ) فرمود : در تارك شمشير رسول خدا يك دفتر كوچك بود ، به امام صادق گفتم : در آن دفتر چه بود ؟ فرمود : همان حرفها كه از هر حرفى هزار حرف گشوده مىشود ، او ابو بصير گويد :