تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
( 1 ) گويد : لرزه بر اندام پيغمبر افتاد و گفت : اى جبرئيل پروردگارم سلام است و از او سلامتى و به سوى او است سلامتى ، راست فرموده است پروردگارم عز و جل و احسان كرده ، نوشته را به من بده ، آن را به وى داد و به او دستور داد تا آن را تسليم امير المؤمنين ( ع ) كند . به او فرمود : آن را بخوان و آن را كلمه كلمه خواند ، پيغمبر فرمود : اى على ! اين فرمان پروردگارم تبارك و تعالى است به من ، و شرط او است بر من ، و امانت او است ، من رساندم و خير انديشى كردم و ادا كردم ، على ( ع ) فرمود : من هم گواه تو هستم ، پدر و مادرم قربانت ، بر اين كه رسانيدى و اداى وظيفه خير خواهى كردى و آنچه فرمائى تصديق دارم و گواهى دهد براى شما بدان گوشم ، چشمم ، گوشتم و خونم . جبرئيل گفت : من هم گواه شما هر دو هستم بر اين موضوع ، رسول خدا ( ص ) فرمود : يا على ، وصيت مرا گرفتى و فهميدى و ضامن شدى براى من و خدا كه بدان چه در آن است وفا كنى ؟ على گفت : آرى ، پدر و مادرم قربانت ، بر من است تعهد آن و بر خدا است يارى به من و توفيق عطا كردن بر اداى آن ، رسول خدا ( ص ) فرمود : من مىخواهم بر تو گواه بگيرم كه تعهد كنى روز قيامت به من گزارش كار خود را بدهى ، على گفت : بسيار خوب ، گواه بگير ، پيغمبر فرمود : اينك جبرئيل و ميكائيل ميان من و تو باشند و در اينجا هم با فرشته‌هاى مقرب حاضر شدند تا من آن‌ها را گواه بر تو بگيرم ، على گفت : گواه باشند و من هم ، پدر و مادرم قربانت ، آنها را