تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
( 1 ) گواه مىگيرم و رسول خدا آنها را شاهد نمود و در ضمن شرطى هم با على كرد به پيشنهاد جبرئيل و طبق دستور خدا عز و جل و آن اين بود : اى على بايد وفا كنى بدان چه در اين وصيتنامه است از دوستدارى هر كه دوست دارد خدا و رسولش را و بيزارى و دشمنى براى هر كه دشمنى كند با خدا و رسولش با صبر و شكيبائى و با كظم غيظ بر بردن حقّ تو و غصب خمس تو و دريدن پردهء آبرويت ، گفت : به چشم يا رسول الله . امير المؤمنين فرمود : سوگند بدان كه دانه را شكافد و نفس كش را بر آرد ، من از جبرئيل شنيدم به پيغمبر مىگفت : اى محمد به او بفهمان كه حرمت او هتك مىشود ، در عين حالى كه حرمت خدا و حرمت رسول خدا است و بر او شرط كن كه ريشش با خون تازهء سرش رنگين مىگردد ، على فرمود : چون اين كلمه را از جبرئيل امين درك كردم ناله‌اى كشيدم و برو بر زمين افتادم و گفتم : به چشم قبول دارم ، راضيم گر چه هتك حرمت شود و سنّت معطل گردد و قرآن دريده شود و خانهء كعبه به ويرانى افتد و ريشم با خون تازهء سرم رنگين شود و صبر و تقرب به حق را هميشه پيشه كنم تا بر تو وارد شوم ، سپس رسول خدا ( ص ) فاطمه و حسن و حسين را هم دعوت كرد و به آنان مانند امير المؤمنين مطالب را اعلام نمود و آنها هم مانند آن حضرت جواب دادند ، و وصيتنامه با مهرهائى از طلا مهر شد كه آتش نديده بود و به دست امير المؤمنين ( ع ) سپرده شد . راوى گويد : من به ابو الحسن گفتم : پدر و مادرم قربانت ، نمىفرمائيد در اين وصيتنامه چه نوشته بود ؟ فرمود : سخن خدا و سنن رسول خدا ( ص ) ، گفتم : در ضمن وصيتنامه ، جستن آنان