( 1 ) و موسى نوشته است .
( 2 ) 4 - يونس بن يعقوب گويد : من خدمت امام صادق ( ع ) نشسته بودم كه مردى از اهل شام بر آن حضرت وارد شد و گفت :
من مردى هستم كه در كلام و فقه و فرائض استادم و آمدم با شاگردان شما مناظره كنم ، امام صادق ( ع ) فرمود : سخن تو از رسول خدا است يا از پيش خودت ؟ گفت : از گفتار رسول خدا و از پيش خودم ، امام صادق ( ع ) فرمود : پس تو در اين صورت شريك رسول خدائى ؟ گفت : نه ، گفت : از خداى عز و جل به گوش خود وحى شنفتى ؟ گفت : نه .
امام - طاعتت چون طاعت رسول خدا ( ص ) واجب است ؟
شامى - نه .
امام رو به من كرد و فرمود : اى يونس بن يعقوب ، اين مرد به زبان خودش خود را محكوم كرد پيش از آنكه وارد بحثى شود ، سپس فرمود : اى يونس ، اگر تو خوب علم كلام مىدانستى با او گفتگو مىكردى . يونس گفت : چه بسيار افسوس مىخورم و گفتم : قربانت ، من خود از شما شنيدم كه از علم كلام نهى مى فرمودى و مىگفتى : واى بر صاحبان علم كلام مىگويند : اين پذيرفتنى است و اين پذيرفتنى نيست ، اين روا است و اين روا نيست ، اين را تعقل مىكنيم و اين را تعقل نمىكنيم . امام صادق ( ع ) فرمود : همانا من گفتم : واى بر آنها اگر گفتار مرا واگذارند و دنبال آنچه خواهند بروند ، سپس به من فرمود : برو بيرون هر كدام از متكلمان شيعه را ديدى نزد من آور ، گويد : من حمران بن اعين را آوردم كه خوب علم كلام مىدانست و احوال را آوردم كه خوب سخن مىتوانست و هشام بن سالم را هم كه خوب كلام مىدانست
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 27
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٧