( 1 ) بارهء مردى كه با شمشيرِ خود انگشتان مردى را انداخته و رفته و مرد ديگر آمده و كفِ آن انگشت بريده را انداخته و او را نزد تو آوردند و تو قاضى هستى ، در بارهء او چه حكم كنى ؟ ، در جواب گفت : به آن كه دست او را از مچ انداخته مىگويم : ديه كف او را بده و به آن كه دستش بريده شده مىگويم : با او به هر چه خواهى نسبت به ديهء كف تنها ( بدون انگشتان ) مصالحه كن و او را نزد دو عادل برم ( يا او را نزد دو عادل بر ( خ ل ) براى آنكه بواسطهء نبودن انگشت نقصان ديهء اصلى را معين كنند و به آن كه دست را انداخته برگردانند ) . من گفتم : اختلاف در حكم خدا وارد شد و گفتهء اول خود را نقض كردى .
خدا نخواسته در ميان خلقش موجبِ حدّى پديد شود كه تفسير و حكم معينى در زمين نداشته باشد بايد آنكه كف را بريده قصاص كرد و كف او را بريد و ديهء انگشتان را به او رد كرد حكم خدا در شبى كه امر او نازل شد چنين است و اگر پس از آنكه آن را از رسول خدا ( ص ) شنيدى انكار كنى خدا تو را به دوزخ برد ، چنانچه تو را كور كرد ، روزى كه ولايت على ( ع ) و حكم الهى را بر او منكر شدى .
ابن عباس : به همين جهت چشمم كور شد ( اين كلام اعتراف او است براى حضرت باقر و بعضى آن را حمل بر انكار كردهاند - از مجلسى ره ) .
امام باقر : تو از كجا اين را مىدانى ؟ ( ابن عباس : ) به خدا چشم من كور نشد مگر از سيلى پَرِ فرشته ، فرمود : من خنديدم و او را در آن روز به حال رها كردم چون دچار سستى عقل بود و سپس به او برخوردم و گفتم : اى پسر عباس ، هيچ گاه چون ديروز به راستى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 259
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٥٩