كنعان بوى آن را شنيد و اين است قول او كه ( 94 سوره يوسف ) :
« به راستى من بوى يوسف را مىشنوم اگر شما مرا كم خرد نخوانيد » اين همان پيراهنى بود كه خدا از بهشت فرو فرستاده بود ، گفتم : قربانت ، اين پيراهن به چه كسى رسيد ؟ فرمود : به اهلش ، سپس فرمود : هر پيغمبرى علمى يا چيز ديگرى به ارث دريافت محققاً به خاندان محمدش پرداخت .
باب آنچه از سلاح رسول خدا ( ص ) و متاع وى نزد ائمه ( ع ) است
( 1 ) 1 - سعيد سمّان ( روغن فروش ) گويد : من خدمت امام صادق ( ع ) بودم كه دو مرد زيدى مذهب خدمت او آمدند و به او عرض كردند : در ميان شما ( يعنى آل محمد ) امام مفترض الطاعه هست ؟ فرمود : نه ، راوى گويد : آن دو تن به آن حضرت عرض كردند كه مردمان موثق از شما به ما خبر دادند كه تو فتوى دهى و اقرار كنى و معتقدى به آن ( يعنى به وجود امام واجب الاطاعه در آل محمد - و مقصودشان وجوب اطاعت زيد بن على بطور خصوصى است يا بعنوان كلى كه بر وى منطبق شود ) ما براى شما از آنها كه خبر دادند نام بريم فلان و فلان هستند كه پرهيز كار و عابد باجد هستند و از كسانىاند كه دروغ نگويند ( دروغگو شمرده نشوند ) امام خشمگين شد و فرمود : من آنها را چنين فرمان ندادم ، چون آثار خشم در چهرهء آن حضرت ديدند بيرون رفتند ، آن حضرت پس از رفتن آنها رو به من كرد و فرمود : اين دو را