( 1 ) به مقصود از آن داناتر است كه چه فرموده است و اينكه فرموده است صمد آن آقائى است كه نياز به دو برند معنى درستى است و موافق گفتهء خداى عز و جل است كه :
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
، و معنى ( مصمود اليه ) در لغت : كسى است كه قصد او كنند ، ابو طالب در ضمن اشعار خود در مدح پيغمبر ( ص ) گفته است :
و بالجمرة القصوى اذا صمدوا لها * يؤمّون قذفا رأسها بالجنادل
يعنى سوگند به جمره دور ( ستونى كه حاجيان بدان رمى جمره كنند ) گاهى كه قصد آن نمايند و آهنگ كنند سر آن را با سنگ ريز بكوبند ، صمدوا به معنى قصدوا است يعنى قصد كنند و به جانب آن روند و آن را با سنگها بزنند يعنى سنگهاى ريز كه آنها را جمار نامند . يكى از شاعران جاهليت گفته است :
ما كنت احسب ان بيتا ظاهرا * للَّه في اكناف مكة يصمد
يعنى من گمان ندارم كه خانهء آشكار خدا در اطراف مكه مورد توجه باشد . يصمد يعنى يقصد . ابن زبرقان هم گفته است : و هراس آورى نيست جز سيد صمد ( صمد را صفت سيد آورده است ) . شداد بن معاويه در باره حذيفة بن بدر گفته است :
علوته بحسام ثم قلت له * خذها حذيف فانت السيد الصمد
تيغ بر سر او زدم و به او گفتم : اى حذيفه ، بگير كه تو سيد صمدى .
و مانند اين استعمال براى لفظ صمد به معنى مقصود بسيار است و خداى عز و جل همان سيدى است كه همه خلق از جن و انس به دو روى نياز دارند در حوائج خود و به دو پناه برند در سختىها و از او اميد فراوانى و دوام نعمت دارند تا سختىها را از آنان رفع كند .