است ، جلوى هر چيز است و نتوان گفت جلوى دارد ، در همه چيز وارد است نه مثل آنكه چيزى درون چيزى است و از همه چيز فراست نه چون چيزى كه بيرون چيزى است ، منزه باد آنكه همچنين است و جز او همچنين نيست ، هر چيز را سر آغازى است .
( 1 ) 3 - منصور بن حازم گويد : به امام ششم گفتم : من با مردمى بحث كردم و به آنها گفتم : به راستى خداى جل جلاله والاتر و عزيزتر و گرامىتر است از آنكه به خلق خود شناخته شود بلكه بندگان به او شناخته شوند ، فرمود : خدايت رحمت كناد .
باب كمترين حدّ خداشناسى
( 2 ) 1 - فتح بن يزيد گويد : از ابو الحسن ( ع ) پرسيدم از كمترين حد خداشناسى ، فرمود عبارت است از اقرار به اينكه شايسته پرستشى جز او نيست ، مانند و نظيرى ندارد ، و به راستى قديم و بر جا است ، موجود است و گم نشدنى و محققا به مانندش چيزى نيست .
( 3 ) 2 - طاهر بن حاتم در حال خوش عقيدهاى خود ( چون خوش عقيده بود و تيرگى در او پديد شد و اظهار عقيده غلو كرد ) گفته كه نوشته است به سوى آن مرد ( شايد مقصود امام رضا است چون در