( 1 ) يا هر دو قديمند و توانا ، يا هر دو قديمند و ضعيف ، يا يكى توانا است و ديگرى ناتوان اگر هر دو توانايند چرا هر كدام به دفع ديگرى نپردازند و خود را بىهمتا نسازند در تدبير جهان ، اگر بگوئى يكى توانا است و ديگرى ناتوان ثابت شود كه همان توانا خدا است و آن ناتوان درمانده خدا نيست .
اگر تو بگوئى كه آنها دوتايند - يا از هر جهت يگانهاند يا از هر جهت جدايند و امتياز از هم دارند ، وقتى ملاحظه مىكنيم مى بينيم خلقت رشتهء منظمى دارد و گردون گردش يك نواختى و تدبير يكسان است و شب و روز و خورشيد و ماه را هم مىبينيم . درستى كار و تدبير ، هم آهنگى جريان هستى دلالت دارند كه مدبر يكى است .
باز هم اگر تو مدعى دو مبدأ آفرينش گردى بر تو لازم شود رخنهاى ميان آنها معتقد شوى تا دو باشند ، اين رخنه خود مبدأ سومى گردد قديم ، و بايد به سه مبدأ قديم معتقد شوى و اگر به سه مبدأ معتقد شدى لازم است دو رخنه ميان اين سه باشد و سه پنج مىشود و به همين تقرير شماره بالا مىگيرد تا از كثرت به لا نهايت رسد .
هشام گويد : آن زنديق به پرسش خود ادامه داد و گفت : چه دليلى بر وجود خداى يگانه است ؟ امام فرمود : وجود افعال دليل است كه سازندهاى آنها را ساخته ، ندانى كه چون به ساختمان محكمى نگاه كنى كه ساخته شده مىدانى بنّائى داشته و گر چه تو خود بنّا را نديدهاى و مشاهده نكردهاى .
زنديق : حقيقت آن خداى يگانه چيست ؟
امام : چيزى است بر خلاف هر چيز ديگر كه ديدى و درك
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 237
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٣٧