تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
( 1 ) صرف نظر كند و تو را به معبودت رهنمائى كند ، خدمت حضرت برگشت و گفت : اى جعفر بن محمد ، از نامم مپرس و به معبودم رهنمائى كن . امام به او فرمود : بنشين ، در اين ميان پسر بچه‌اى تخم مرغى در دست داشت و با آن بازى مىكرد ، امام به آن پسرك گفت : اين تخم مرغ را به من بده ، آن را به وى داد . امام به او فرمود : اى ديصانى ، اين تخم مرغ قلعه‌اى است دربسته ، پوست كلفتى دارد و زير آن پوست بسيار نازكى است و زير آن پوست نازك ، طلائى است روان و نقره‌اى آب شده نه طلاى روان به نقره آب شده مىآميزد و نه نقره آب شده به طلاى روان ، اين تخم مرغ به حال خود است نه يك مصلحى از درون آن برآيد و بهى آن را گزارش دهد و نه مفسدى درونش رود و از تباهى آن گزارش دهد ، نمىتوان دانست براى توليد نر آفريده شده است يا ماده ، با اين حال مىشكافد و مانند طاوس‌هاى زيبا و رنگارنگ بيرون مىدهد ، تو براى آن مدبرى درك مىكنى ؟ گويد : ديصانى دير زمانى سر به زير افكند و سپس سر برداشت و گفت : أشهد أن لا إله الّا اللَّه ، گواهم كه جز خدا شايسته پرستشى نيست ، تنها است شريك ندارد ، گواهم كه محمد ( ص ) بنده و رسول او است و تو به راستى امام و حجت بر خلقش هستى و من از راهى كه مىرفتم باز گشتم . ( 2 ) 5 - هشام بن حكم در ضمن حديث از زنديقى كه خدمت امام صادق ( ع ) رسيده نقل كرده است كه : امام صادق ( ع ) در ضمن بياناتش فرمود : اينكه تو مىگوئى دو مبدأ وجود دارد از اين بيرون نيست كه