( 1 ) آن مرد : به من بگو از چه زمانى بوده است .
امام : تو به من بگو از چه زمانى نبوده است تا من بتوانم بگويم از چه زمانى بوده است .
آن مرد : دليل بر وجود او چيست ؟
امام : چون من تن خود را بنگرم و توانا نيستم كه در طول و عرضش كم و زيادى كنم و همه بديها را از آن دور كنم و هر سودى را براى آن جلب كنم ، دانستم كه اين ساختمان وجودم سازنده دارد و به او اعتراف كردم ، با اينكه مىبينم گردش چرخ به توانائى او است و هم پيدايش ابرو گردش باد و چرخش خورشيد و ماه و ستارهها و آيات شگفت آور و روشن ديگر را و دانستم كه براى اين وضع منظم حسابگر ايجادكنندهاى است .
( 2 ) 4 - عبد الله ديصانى از هشام بن حكم پرسيد و به او گفت :
تو را پروردگارى است ؟ گفت : آرى .
ديصانى : توانا است ؟
هشام گفت : آرى ، قادر است و قاهر .
ديصانى : مىتواند دنيا را در يك تخم مرغ جاى دهد به وضعى كه نه تخم مرغ بزرگ شود و نه دنيا كوچك گردد .
هشام : به من مهلت جواب بده .
ديصانى : من تا يك سال به تو مهلت دادم .
هشام مسافرت كرد ، سوار شد و خدمت امام صادق ( ع ) رسيد ، اجازه ورود خواست و به او اجازه دادند و شرفياب شد و عرض كرد : يا بن رسول الله ، عبد الله ديصانى يك مسألهاى برايم طرح كرده كه در آن جز به شما و خدا پناهى نيست . امام ( ع ) فرمود : چه از تو پرسيده ؟ گفت : چنين و چنان گفته است .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 231
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٣١