پس : همانطور كه مفاد دليل بر حجيّت اصل برائت ( يعنى : كل شىء مطلق حتى يرد فيه نهى ) ، اجازه در فعل مشكوك الحكم و اباحه آن است .
همينطور دليلى كه بر شهرت و حجيّت آن دلالت دارد ( يعنى : « خذ بما اشتهر بين اصحابك » ) و يا ادلّهء ديگر ، مؤدّاى شهرتى را كه بر وجوب موضوعى دلالت دارد ، حجت قرار مىدهد .
( * ) حاصل و نتيجهء اين عينيت در دو قسم دليل مزبور چيست ؟
اين است كه : اباحهاى كه از اصل استفاده مىشود براى موضوعى ثابت است كه در حكمش شك باشد . همانطور كه وجوب حاصل از شهرت براى موضوعى است كه مكلّف به واسطهء شهرت و يا مطلق امارهء ظنّى به آن ظنّ پيدا كرده است .
در نتيجه : هر دو حكم در مورد غير علم جعل شدهاند و از اين جهت هيچيك بر ديگرى مزيّتى نداشته ، بلكه در تعارض با يكديگرند .
لذا اگر بنا را بر اين بگذاريم كه به شهرت عمل كرده و اصل برائت را رد كنيم به معناى تخصيص عموم برائت و خروج از ظاهرش به واسطهء شهرت است .
( * ) حاصل مطلب در عبارت ( توضيح ذلك . . . . ) چيست ؟
اين است كه : چون دليل گاهى مفيد علم است و گاهى مؤدّايش غير علم است ، نسبت به برخى از اصول ، رافع موضوع و نسبت به برخى حاكم يا مخصّص است .
( * ) مراد از ( انّما يصحّ فى الدليل العلمى . . . الخ ) چيست ؟
صحّت و وضوح رافعيّت دليل علمى نسبت به اصول است .
( * ) وجه وضوح رافعيت دليل بر اصول چيست ؟
اين است كه مؤدّاى اصول : چه به حكم عقل باشد ( مثل : برائت عقلى ، احتياط عقلى و تخيير عقلى ) و چه از مجعولات شرعى باشد ( مثل : استصحاب و برائت شرعى ) در مقابل دليل علمى جايى براى جريان ندارد . پس دليل علمى وارد بر اين اصول و رافع موضوع آنهاست .
( * ) در تبيين ورود دليل بر اصول و رافعيت موضوع آنها مثال بزنيد ؟
فى المثل :
1 - موضوع برائت عقلى عدم البيان است .
2 - موضوع احتياط ، احتمال عقاب است .
3 - موضوع تخيير عدم رجحان نسبت به طرفين تخيير است .
4 - موضوع استصحاب عدم علم به وجود ناقص است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 24
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٤