آورم ، آگاه خود را بدشنام شاهان وانداريد به من باز گرديد تا دلشان را بشما مهربان كنم .
23 - عيون : بسندش تا رسول خدا ( ص ) كه نخست كسى كه بدوزخ در آيد امير سلطهجوئى كه عادل نباشد ، و توانگرى كه حق مالش ندهد و بينواى متكبر .
24 - امالى طوسى : بسندش تا امام رضا ( ع ) كه فرمود : چون سركاران دروغ گويند باران بند آيد ، و چون سلطان ستم كند دولت سست شود ، و چون زكات ندهند جانداران بميرند .
25 - همان : بسندش تا پيغمبر ( ص ) كه فرمود : مردى فرمانده ده تا و بيشتر نشود جز كه روز قيامتش دست به گردن آورند و اگر نيكوكار باشد آزاد شود و اگر بدكار بندى بر بندش نهند .
26 - همان : بسندش تا امام صادق ( ع ) كه اگر دوستى دارى و بيك مقامى رسيد و به يك دهم از دوستى پيش پائيد دوست بدى نيست .
27 - همان : بسندش از ابى قتاده كه نزد امام ششم ( ع ) بودم و زياد قندى نزدش آمد و فرمودش اى زياد كارگزار اينها شدى ؟ گفت : آرى يا ابن رسول الله من آبرو دارم و ثروتى ندارم و همانا با برادرانم در كار دولت همراهى ميكنم فرمود : اى زياد اكنون اين كار كردى اگر دلت خواست كه با قدرتى كه دارى بمردم ستم كنى ياد كن از قدرت خدا بر كيفرت ، و رفتن كمكى كه تو به آنها دادى از آنها و ماندن آنچه كردى بگردنت و السلام .
28 - همان : بسندش تا ابى ذر كه پيغمبرش فرمود : اى ابى ذر برايت خواهم آنچه براى خود خواهم ، منت ناتوان بينم مبادا فرمانده دو كس شوى يا سرپرست مال دو يتيم .
29 - همان : بسندش تا امام رضا ( ع ) ، فرمود : چون ستمگر سرپرست ستمگر شود حق جا افتاده ، و چون عادل سرپرست عادل شود حق استوار شده ، و چون عادل سرپرست ستمگر شود حق آسوده است ، و چون بنده سرپرست آزاد گردد حق اسير شده .
30 - علل : بسندش تا امام ششم ( ع ) فرمود : راستش خدا عز و جل كه سلطنتى داده مدتى برايش نهاده از شبها و روزها و سالها و ماهها و اگر عادل باشند در ميان مردم خدا عز و جل چرخمدار را فرمايد بكنديش چرخاند تا روز و شب و سال و ماهشان دراز شود و اگر ستم كنند در ميان مردم و به عدالت نروند خدا عز و جل چرخمدار را فرمايد تا بشتابش چرخاند و شبها و روزها و سالها و ماهها به زودى بگذرد و خدا تبارك و تعالى شمار شب و روز و سال و ماهشان را به آنها بپردازد .
31 - خصال : بسندش تا نوف كه امير مؤمنان ( ع ) فرمود : اى نوف مبادا گمركچى يا
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٣