سخنچينى و فاش كردن راز است و اگر در ضمن ذكر نقص يا عيبى هم باشد هم غيبت است هم نميمه .
و سبب اقدام بسخنچينى يا بدخواهى كسى است كه از او نقل شده يا دوستى كسى كه براى او نقل شده يا خوش و بش كردن و يا پر گوئى بيهوده و بر هر كه نزدش سخنچينى كنى كه فلانى در باره تو چنين گفته و يا چنين كرده و در مقام تباه كردن كار تو است و يا ساخت و ساز با دشمن تو يا زشت كردن حال تو يا مانند آن بر او شش وظيفه است .
( ) 1 - از او باور نكند زيرا سخنچين فاسق است و خبر او پذيرفته نيست خدا فرموده ( 7 - الحجرات ) اگر فاسق بر آنان خبرى آورد وارسى كنيد مبادا بنادانى آسيب رسانيد بمردمى .
( ) 2 - او را از اين كار باز دارد و نصيحت كند و كارش را زشت شمارد خداى تعالى فرموده ( 17 سوره لقمان ) امر كن بمعروف و نهى كن از منكر .
( ) 3 - اينكه براى خدا او را دشمن دارد زيرا مبغوض خداست و دشمنى با دشمن خدا واجب است .
( ) 4 - اينكه به مجرد گفته او ببرادرش بدبين نشود كه خداى تعالى فرموده ( 13 الحجرات ) دورى كنيد از بسيار گمانها بلكه پا بر جا بماند تا تحقيق حال او شود .
( ) 5 - اينكه حكايت او تو را وادار به بازرسى و تجسس نكند چه كه خداى تعالى فرموده و تجسس و بازرسى نكنيد .
( ) 6 اينكه بر خود نپسندى آنچه نمام را از آن نهى كردى و سخنچينى او را به ديگرى حكايت نكنى كه فلانى برايم چنين حكايت كرده و خود سخنچين و غيبتكن شوى و كارى كنى كه از آن نهى كردى با اينكه از على ( ع ) روايت است كه مردى نزد او از مردى سعايت كرد ، فرمود : اى فلانى اگر راستگوئى دشمنت داريم و اگر دروغگوئى كيفرت كنيم و اگر گذشت خواهى از تو بگذريم ، گفت از من بگذر اى امير مؤمنان ، و حسن فرمود : هر كه سخن ديگران نزد تو آورد سخن تو نزد ديگران برد ، و اين اشاره است باينكه بايد نمام را دشمن داشت و برفاقت اعتماد نكرد و چطور دشمن او نبود با اينكه پيوسته دچار دروغ و غيبت و نيرنگ و خيانت و دغلى و حسد و نفاق و تباهى كردن ميان مردم و گول زدنست و از آنها است كه ميكوشد در بريدن آنچه خدا فرموده پيوسته باشد خداى تعالى در ( 27 سوره البقره ) فرمود : و مىبرند آنچه را خدا فرموده پيوسته باشد ، و فرموده ( 42 - الشورى ) همانا راه بازخواست بر كسانيست كه ستم كنند بر مردمان و تجاوز كنند در روى
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦٩