تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
و فرمود ( ص ) خشنودى خدا با خشنودى والدين است و خشم خدا با خشم والدين . و فرمود : فرزند نيكوكارى نباشد كه با مهر بوالدينش نگاهى كند جز آنكه بهر نگاه ثواب حج مقبولى دارد ، گفتند : يا رسول الله و اگر چه هر روز صد بار نگاه كند ؟ فرمود : آرى خدا بزرگتر و پاكيزه‌تر است . و فرمود : چون پدر بفرزندش نگاه كند و شادش كند پدر را ثواب آزاد كردن بنده‌اى باشد گفتند يا رسول الله و گر چه 36 بار نگاه كند ؟ فرمود : الله اكبر . و فرمود : حق فرزند بر پدرش سه است : نامش نيكو نهد ، و نوشتنش بياموزد ، و چون بالغ شد زنش بدهد و فرمود ( ص ) : بعاق ( والدين ) گفته شود : هر چه خواهى بكن كه منت نيامرزم ، و بخوشرفتار گفته شود : هر چه خواهى بكن كه منت البته بيامرزم . و امام صادق ( ع ) فرمود : هر كه خواهد خدا عز و جل سختيهاى مرگ را از او سبك سازد بايد با خويشانش صله كند و بوالدينش خوشرفتار باشد : و چون چنين باشد خدا سختيهاى مرگ را بر او آسان كند و تا زنده است هرگز فقر به او نرسد و فرمود : مردى نزد رسول خدا ( ص ) آمد و گفت يا رسول الله راستى من شيفته جهادم و توانا ؟ فرمود : جهاد كن در راه خدا كه اگر كشته شوى زنده‌اى نزد خدا روزىخور باشى و اگر بميرى در راه جهاد اجرت با خداست و اگر برگردى از گناهان بدر آئى چنانچه زاده‌شده‌اى ، گفت يا رسول الله مرا پدر و مادر پيريست كه پندارند با من همدمند و بيرون شدن مرا بد دارند ، پس رسول خدا ( ص ) فرمود : با والدينت باش كه بدان كه جانم بدست او است انس يك روز و شب آنها با تو بهتر است از جهاد يك سال . 83 - از كتاب حسين بن سعيد ( خطى ) : بسندش تا امام باقر ( ع ) فرمود : برو صدقه نهانى فقر را ببرند ، و عمر را بيفزايند و جلو 70 مردن بد را بگيرند . 84 - همان : بسندش تا امام باقر ( ع ) فرمود : راستش بنده خدا به پدر و مادرش خوشرفتار است تا زنده‌اند وانگه بميرند و او وام آنها را نپردازد و براشان آمرزش نخواهد و خدايش عاق نويسد ، و بسا كه در زندگى آنها خوشرفتار نيست با آنها و چون بميرند وامشان را بپردازد و براشان آمرزش بخواهد و خدا تبارك و تعالى او را خوشرفتار نويسد . امام ششم ( ع ) فرمود : اگر خواهى خدا در عمرت فزايد پدر و مادرت را شاد كن گويد : و شنيدمش ميفرمود : بر بوالدين روزى را بيفزايد . 85 - همان : بسندش تا حماد بن حيان كه امام ششم به من گزارش داد بخوشرفتارى پسرش اسماعيل با وى ، گفت : من او را دوست ميداشتم و بيشتر دوستش داشتم ( تا آخر آنچه در 12 كافى گذشت ) .