تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
زانكه استكمال تعظيم أو نكرد * ورنة نسيان در نياوردى نبرد
از تهاون كرد در تعظيمها * تا كه نسيان زاد با سهو وخطا
گرچه نسيان لا بدّ وناچار بود * در سبب ورزيدن أو مختار بود
في الشكاية من طلائع الشيب لعبدي الجنابدي :
زود چه شمعت فتد از سر كلاه * چند كني موى سفيدت سياه ؟
موى سيه گر بصد افسون كني ؟ * قد كه دوتا گشت بآن چون كني ؟
وه كه مرا بر چهل افزود پنج * وز پى آن قافيه گرديد رنج
من كه دو مويم ز سپهر أثير « 1 » * پيش حريفان نه جوانم نه پير
نام نكردند جوانان بمن * من نكنم نيز به پيران سخن
آنكه در اين مرتبه داند مرا * هيچ نداند كه چه خواند مرا ؟
لكاتبه قال في يوم العيد :
عيد هركس راز يار خويش چشم عيديست * چشم ما بر أشك حسرت دل پر از نوميديست

في الشيب من مطلع الأنوار

تا بود أسباب جواني بتن * روي چه گل باشد وتن چون سمن
تازه بود مجلس ياران بتو * جلوه كند صف سواران بتو
شيفتگان ديده برويت نهند * رخت هوس بر سر كويت نهند
ناز كني ناز كشندت بجان * دل طلبي نيز دهندت روان
نوبت پيرى چو زند كوس درد * دل شود از خوشدلى وعيش فرد
موى سفيد از اجل آرد پيام * پشت خم از مرگ رساند سلام
خشك شود عمدهء باز وچو كلك * سست شود مهرهء گردن چو سلك
كند شود باد هوا را سنان * ميل ز معشوقه بتابد عنان
هامش
( 1 ) الأثير : الفلك التاسع عند الأقدمين وعند علماء الطبيعة هو مادة لا تقع تحت الوزن تتخلل الأجسام ويكون امتداده الصوت والحرارة بواسطة تموجاتها .