تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠

لا أدري

ز شورانگيز خالي كشته حاصل دانهء اشكم * كه مرغ وصل هركز كرد دام من نمىكردد
چنان زهر فراقي ريختي در ساغر « 1 » جانم * كه مرگ از تلخى آن كرد جان من نمىكردد
* * *
غم زمانه خورم يا فراق يار كشم ؟ * بطاقتي كه ندارم كدام بار كشم ؟ !
* * *
عشق تو انديشه را سوخت كه رسوا شدم * ورنة كس از من نبود عاقبت‌انديش‌تر
* * *
بگذشت بهار ووا نشد دل * اين غنچه مگر شكفتنى نيست ؟

سعدي

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم * نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم
ساكنان سر كوى تو نباشند بهوش * كان زمينست كه از وى همه مجنون خيزد

أهلي

بعاشقان جگر چاك چون رسي أهلي * بيك دو چاك كه در جيب پيرهن كردي

وله

بجز هلاك خودش آرزو نباشد هيچ * كسى كه يافت جو پروانه ذوق جانبازي

مجير

بغمم شاد شوي ميدانم * غم دل با تو از آن ميگويم

شكيبي

شبهاى هجر را گذرانديم وزنده‌ايم * ما را بسخت جاني خود اين گمان نبود !

وله

اي غايب از دو ديده چنان در دل مني * كز لب گشودنت بمن آواز ميرسد
هامش
( 1 ) ساغر بر وزن لاغر پياله شراب را گويند نظامي قمي گويد :جهان وأم خويش از تو يكسر برد * بجرعه فرستند بساغر بردوساغر نيز نام قصبه‌ايست از دكن .
الكشكول — صفحة 90 | الشيخ البهائي العاملي / محمد الكرمي