كلخني
اي مردگان ز خاك يكى سر بدر كنيد * بر حال زندهء بتر از خود نظر كنيد
حزني
حزني اين عشقست نه افسانه چندين شكوه چيست ؟ * لب بدندان كير ودندان بر جگر نه باك نيست
خان ميرزا
بي درد دل حيات چو ذوقي نمىدهد * آسودگان بعمر خود آيا چه ديدهاند ؟
حسن دهلوي
حسن دعاي تو گر مستجاب نيست مرنج * ترا زبان دگر ودل دگر دعا چه كند ؟
شريف
نصيبم كشته چندان تلخكامي بعد هر كامى * كه ممنونم ز كردون كر بكام من نمىكردد
بابا نصيبي
شبها تو خفته من بدعا كز تو دور باد * آه كسان كه بهر تو در خون نشستهاند
وله
زنده در عشق چسان بود نصيبي مجنون * عشق آن روز مگر اينهمه دشوار نبود
وله
عالمي كشته شد وچشم تو را ناز همان * صد قيامت شد وو حسن تو در آغاز هنوز
شبلي
تلخ باشد زهر مرگ اما بشيرينى هنوز * ميتواند تلخى هجران ز كأم من برد