پرش به محتوای اصلی

الكشكول — صفحه 89

پدیدآورندگان:

ص۸۹

كلخني

اي مردگان ز خاك يكى سر بدر كنيد * بر حال زندهء بتر از خود نظر كنيد

حزني

حزني اين عشقست نه افسانه چندين شكوه چيست ؟ * لب بدندان كير ودندان بر جگر نه باك نيست

خان ميرزا

بي درد دل حيات چو ذوقي نمىدهد * آسودگان بعمر خود آيا چه ديده‌اند ؟

حسن دهلوي

حسن دعاي تو گر مستجاب نيست مرنج * ترا زبان دگر ودل دگر دعا چه كند ؟

شريف

نصيبم كشته چندان تلخ‌كامي بعد هر كامى * كه ممنونم ز كردون كر بكام من نمىكردد

بابا نصيبي

شبها تو خفته من بدعا كز تو دور باد * آه كسان كه بهر تو در خون نشسته‌اند

وله

زنده در عشق چسان بود نصيبي مجنون * عشق آن روز مگر اين‌همه دشوار نبود

وله

عالمي كشته شد وچشم تو را ناز همان * صد قيامت شد وو حسن تو در آغاز هنوز

شبلي

تلخ باشد زهر مرگ اما بشيرينى هنوز * ميتواند تلخى هجران ز كأم من برد