علمي كه ازان چو شوي محفوظ * گردد دل تو لوح المحفوظ
علمي بطلب كه كتابي نيست * يعني ذوقيست خطابي نيست
علمي كه نسازدت از دوني * محتاج به آلت قانوني
علمي بطلب كه نمايد راه * وز سر أزل كندت آگاه
علمي بطلب كه جدالي نيست * حاليست تمام ومقالي نيست
علمي كه مجادله را سبب است * نورش ز چراغ أبو لهب است
علمي بطلب كه گزافي نيست * اجماعيست وخلافي نيست
علمي كه دهد بتو جان نو * علم عشقت زمن بشنو
عشقست كليد خزائن جود * ساري در همه ذرات وجود
غافل تو نشسته بمحنت ورنج * وندر بغل تو كليد گنج
جز حلقهء عشق مكن در گوش * از عشق بگو در عشق بكوش
علم رسمي همه خذلانست * در عشق آويز كه علم آنست
آن علم ز تفرقه برهاند * آن علم تو را ز تو بستاند
آن علم تو را ببرد برهى * كز شرك خفى وجلى برهى
آن علم ز چون وچرا خاليست * سرچشمهء آن على عاليست
ساقى قدحى ز شراب ألست * كه نه خستش پا نفسردش دست
در ده به بهائي دلخسته * آن دل بقيود جهان بسته
تا كندهء حرص ز پا شكند * وين تخته كلاه ز سر فكند
في الشوق إلى صحبة أصحاب الحال وأرباب الكمال :
عشاق جمالك قد غرقوا * في بحر صفاتك واحترقوا
في باب نوالك قد وقفوا * ولغير جمالك ما عرفوا
نيران الفرقة تحرقهم * أمواج الأدمع تغرقهم
كر باي نهند بجاي سر * در راه طلب زيشان بگذر
كه نمىدانند ز شوق لقا * با را از سر سر را از با
من غير زلالك ما شربوا * وبغير خيالك ما طربوا
صدمات جمالك تفنيهم * نفحات وصالك تحييهم
كم قد أحيوا كم قد ماتوا ؟ * عنهم في العشق روايات