و قول خدا 260 - البقره سپس بنه بر هر كوهى از گوشت آن پرندهها تيكهاى و مقصود برخى از كوهها است نه همهء كوهها « 1 » و چون گفتهء يك گوينده :
فلانى هر شگفت آورى براى ما آورده ، و مثال در اين باب بسيار است . و همهء اينها لفظ عام دارند و مقصود از آنها معنى خاص است و فراگير نيستند و عام فراگير آنست كه همهء افراد را در حكم خود شامل باشد چنانچه خدا عز و جل فرموده 282 - البقره :
وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
يعنى خدا به هر چيز دانا است . و فرموده ( 26 - الرحمن ) :
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
27
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
: هر چه بر روى زمين است فانى شود و بجا ماند وجه پروردگارت كه داراى جلال و اكرام است .
الفاظى كه مشترك ناميده شوند چند قسم باشند :
1 - مشترك معنوى كه دلالت دارند بر يك معنى كلى كه بانواع گوناگونى صدق كند چون لفظ شىء بمعنى چيز بطور مطلق و آن در لغت بمعنى موجود باشد نه معدوم ولى شامل جواهر و اجسام و اعراض همه گردد چون همهء اينها چيز باشند و موجود ، گر چه هر كدام نام مخصوص روشنى دارند كه جز خود را شامل نباشند و از اين قسم است رجل بمعنى مرد و انسان بمعنى آدمى و بهيمه بمعنى چهارپا و مانند آنها كه هر كدام اين الفاظ هم شامل انواعى باشند بصورتهاى گوناگون و ژستهاى چند ولى آن لفظ در اصل بيك معنا است كه شامل همهء آنها مىشود .
2 - مشترك لفظى چون عين كه براى چند معناى متفاوت وضع شود چون چشم ديد و چشمهء آب و هم طلا و هم چيز خوب و خيرمند و زبانهء ترازو جز آنها و اين لفظ به تنهائى بيان هيچ كدام از اين معانى نباشد كه شمرديم و مجمل باشد و بوسيلهء
هامش
( 1 ) اين آيه در بيان خواستهء ابراهيم ( ع ) است كه از خدا خواست زنده شدن مردگان را به دو بنمايد و خدا فرمود : چهار پرنده بگير و سرشان را ببر گوشتشان را در هم آميز و هر تيكه را بر سر كوهى بنه وانگه آنها را بخوان تا زنده شوند و شتابان بسوى تو آيند و در برخى تفاسير است كه گوشت آنها را ده تيكه نمود و بر سر ده كوه نهاد .