فصل در كلماتى كه باعتراف آنها از مسيح صادر شدند و دليل بر بطلان مذهب آنها باشند
1 - در انجيل است كه : نباشد رسول بزرگتر از كسى كه او را فرستاده ، 2 - هر كه مرا باور دارد و آنكه مرا فرستاده .
3 - معبودا البته دانستند كه توئى خداى يگانه ، شريكى ندارى و توئى خداى آفريننده و راستى تو فرستادى مسيح عيسى را تا پيغامت را برساند و تا بپرستيم تو را يگانه و بىشريك .
4 - حواريون گفتند : كجا ميروى و ما را وامىنهى ؟ ميروم بسوى معبود خود و معبود شما و از او خواهش كنم كه برانگيزد بسوى شما برقليط را كه شما را يادآور كند به حق و سخن نگويد جز بفرمانش و چون او نزد شما آيد گواه من باشد و وضع مرا روشن كند براى شماها .
5 - پنداشتند كه شيطان مسيح را آزمود و به او ملكوت زمين را نمود و گفت اينها همه از ان من است يك بار برايم سجده كن تا همه را به تو دهم و تو را بر همه فرمانروا كنم و پاسخش داد كه گم شو از نزد من زيرا خدا پروردگارم به من فرموده براى جز او سجده نكنم .
6 - حواريون گفتند : اكنون دانستيم كه خدايت تو را فرستاده و چشم به آسمان برداشت و گفت : پروردگارا البته پيغام تو را رساندم و همانا بهشت جاويدان از ان كسى است كه بداند تو يكتائى و تو مسيح را از نزد خود فرستادى و من بدانها فرمودم همان را كه به من فرمودى ، دانستند كه تو مرا فرستادى پس چگونه براى تو از مردم نخواهم و براى مردم از تو نخواهم .