فصل در سخن ديگر آنان :
براى خود دليل آوردند كه داراى پسر اشرف است و برتر از بىپسر و كسى كه پسر ندارد كم بود دارد و همچنان دريافتيم كه هر كه زندگى ندارد مرده است و روح همان حيات است و لازمست كه توصيف كنيم خداى معبود خود را بشرف و كمال و زندگى بايد بدانها گفت : پس بگوئيد پسرهاى چندى دارد زيرا باشرفتر و والاتر شود بلكه بگوئيد نژادى دارد و مقام جد و نيا دارد زيرا آنكه نوه دارد والاتر است از آنكه ندارد جز پسرى و چون روح را براى او لازم دانستيد كه پنداشتيد همان حياتست تا مرده نباشد براى او دانش را هم لازم دانيد تا نادان نباشد و قدرت را هم تا عاجز نباشد و بگوئيد دو تا چشم هم دارد تا بيننده باشد و همه حواس را دارد تا درككننده باشد .
و اگر گويند همه اينها را دارا است از نظر ناسوت خود كه مسيح گرديده بايد بدانها گفت بايد از قديم دارا باشد و گر نه در قديم كم بود داشته .