خانه كعبه زيور ساخت و شمشيرها و زرهها را برداشت گفت : اينها سپرده مضاض جرهم پسر حارث بن عمرو بن مضاض است كه ميسروده :
گويا ميان جحون و صفا * همدم نبوده و اهل وفا
آرى كه مردم آن بوديم و زمان * نابود كرد همه با بخت بد ز جفا
« 1 » و اين قصيده دراز است .
چون آب زمزم درآمد همه قريش در باره آن حسد بردند بعبد المطلب و گفتند ما در آن شريك توايم .
گفت : اين يك فضيلتى است كه من بدان آگاه شدم و آن را سه شب پى در پى در خواب ديدم . گفتند با ما نزد هر كه خواهى بدادرسى بنشين از دادگران عرب ، و بشام رفتند تا يكى از كاهنان و دانشمندان آن را ديدار كنند و نزد او بدادرسى نشينند ولى در راه تشنه شدند تا آنجا كه دم مردن رسيدند و بهم وصيت ميكردند و در اين حال بودند كه ناقه عبد المطلب زانو زد و از ميان سمهايش آبى جوشيد تا همه نوشيدند و شكمهاى خود را پر كردند و گفتند آنكه تو را در اين بيابان سوزناك و تهى نوشانيد همانست كه تو را در مكه نوشانده و آب زمزمت داده و برگشتند و اين يادگار بزرگ را براى او پذيرفتند .
هامش
( 1 ) اين رئيس با قومش ساكنان مكه بودند و بر اثر پيشامدى آواره و نابود شدند و اين قصيده را در شرح حال خود و قومش سروده و جرهم از طوائف عرب بائدهاند كه از آنها نژادى نمانده مانند طسم و جد يس و عاد و در متن چهار شعر قصيده را درج كرده ولى دو شعر از آن مغلوط و نامفهوم بود كه از ترجمه آن صرف نظر شد حجون كوهى است در شمال دره مكه و صفا در نزديك مسجد الحرام است و نشانى براى سعى و سعى بين صفا و مروه يكى از اعمال عمره است ( مترجم )