از عبد الملك بن مروان :
دوستت بسيار باشد تا كه دارى مال و ثروت * بينوا گشتى ندارى دوستى اى بىمروت
تو مخور افسوس بر كس چون كه در وقت ندارى * ديدنت نايد نپرسد از تو اندرگاه شدت
يكى هم گفته :
او مرا دوست بود ليك بر او لعن خدا * زير اين لفظ بدى جوى تو اندر همه جا
يك مسأله از فقه :
استاد مفيد رضي الله عنه گفته : تندرستى ببالين بيمارى آمد و به او گفت : وصيت كن به او گفت چه وصيتى بكنم جز اين نيست كه وارثم دو همسر تو است و دو خواهرت و دو عمهات و دو خالهات و دو جدت و شاعر در اين باره سروده :
بعيادت رفته بودم ظهر در نزد وليد * در تنش بنشسته بيمارى جانكاه شديد
گفتمش در مال خود ميكن وصيت بيدرنگ * گفت : نه حرفى ندارم با تو در گفت و شنيد
از براى هر دو عمهى تو و هر دو جدهات * وز دو خالهى تو است ارث من ز هر طرف و تليد
حق ديگر از براى هر دو زوجت ثابت است * ما بقى باشد ز دو خواهر كه دارى رو سفيد
زاده بو خالد اكنون باش آنجاها تو خوش * ده سهم ارث من در چنگ تو افتد پديد
پاسخ : اين بيمار جده پدرى و جده مادرى آن شخص تندرست را بزنى گرفته و هر كدام دو دختر برايش زائيدند و دو دختر از جده مادريش هر دو خاله آن تندرستند و آن تندرست هم دو جده بيمار را از پدرى و مادر بزنى گرفته و پدر بيمار