4 - در محاسن ( 555 ) بسندش از جعفرى كه ابى الحسن عليه السّلام به او فرمود :
پزشكهاتان در باره ترنج چه گويند بشما ، گفتم : پيش از خوراك دستور دهند ، فرمود :
ولى من دستور دهم پس از خوراك باشد .
5 - و از همان : از ابى بصير كه مهمانى داشتم و از من ترنج با عسل خواست به او خوراندم و با او خوردم و نزد امام ششم عليه السّلام رفتم و ديدم خوان برابرش گسترده است به من فرمود : نزديك بيا و بخور ، گفتم : من پيش از اينكه نزد شما آيم ترنج با عسل خوردم و سنگين شدم چون پر از آن خوردم ، فرمود : اى غلام برو نزد فلانه زن و بگو يك تيكه گرده كه در تنور خشك پخته شود بما بده ، و آن را آورد ، فرمود :
اين را بخور كه نان خشك ترنج را هضم مىكند ، و خوردم و از جا برخاستم و گويا چيزى نخوردهام .
6 - در محاسن : ( مضمون حديث 4 را آورده ) .
7 - در طبّ ( 135 ) بسندش ( مضمون حديث 4 را آورده و بدان افزوده كه امام ششم عليه السّلام فرمود ) : چيزى پيش از خوراك بدتر از ترنج نيست و پس از آن بهتر از ترنج نيست و شما را بايد كه مربايش را ملازم باشيد زيرا در درون بوئى دارد چون بوى مشك ، و در روايت ديگر فرمود : اگر پيش از خوراك بهتر است پس از آن دو بار بهتر است ، فرمود : پيش از خوراك آزار دهد و پس از خوراك سودمند است و نان خشك اترج را هضم كند ( اترج نوع ميوه ليموئيست مانند پرتقال و نارنج و جز آنها ) .
باب شانزدهم خربزه
1 - در محاسن ( 557 ) بسندى كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم از رطب با خربزه خوشش مىآمد ( و در روايت ديگرش آنها را با هم مىخورد ) ( و دو حديث ديگر نزديك به همين مضمون آورده و گفته : ) بيان : در قاموس است كه خربز بكسر همان بطيخ است عربى درستى است