تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
4 - در محاسن ( 462 ) بسندش از عبد اللَّه بن سليمان كه از ابى جعفر عليه السّلام پرسيدم از پنير ، فرمود : از خوراكى پرسيدى كه مرا خوش آيد وانگه چند درهم به غلامى داد و فرمود : با آن براى ما پنير بخر و من با آن حضرت چاشت خوردم و غلام پنير آورد و فرمود : بخور ، چون از چاشت فارغ شدم گفتم : در باره پنير چه فرمائى ؟ فرمود : نديدى منش خوردم ؟ گفتم : چرا ولى دوست دارم از زبانت بشنوم فرمود : در باره پنير و جز آن به تو خبر دهم ، هر چه حلال و حرام دارد برايت حلال است تا خود حرامش را بشناسى و آن را وانهى . 5 - و از همان ( 495 ) بسندش از ابى الجارود كه از ابى جعفر عليه السّلام پرسيدم از پنير و گفتم كسى كه ديده به من گزارش داده كه مردار در آن نهند ، فرمود براى اينكه در يك جا مردار در آن نهند هر آنچه پنير در روى زمين است حرام شود ؟ چون دانستى كه مردار دارد مخور و اگر ندانى بخر و بخور به خدا كه خود من ببازار روم ، گوشت و روغن و پنير بخرم و به خدا ندانم همه در ذبيحه بسم اللَّه گويند ، اينان بربريند و اينان هم سودانى . 6 - و از همان ( 006 ) بسندش كه پرسش شد امام ششم عليه السّلام از پنير كه در آن مايه پنير از مردار نهند فرمود : نشايد ، سپس درهمى فرستاد كه پنير بخر از مردى مسلمان و پرسش از چيزى مكن . 7 - و از همان : از عمرو بن ابى شبل كه از امام ششم پنير را پرسيدم فرمود : براى پدرم چيزى در باره‌اش گفتند كه آن را بد داشت وانگهش خورد ، چونش خريدى دنبال مكن و نام خدا بر آن بر و بخورش . 8 - و از همان ( . . ) كه مردى از امام ششم عليه السّلام در باره پنير پرسيد ، فرمود : از خوردنش خوشم آيد و آن را خواست و خورد . 9 - و از همان : بسندش كه يكى از ياران ، از ابى جعفر عليه السّلام پرسيد ، پنير فرمود : خوراكى است كه منش خوشدارم و به تو خبر دهم از پنير و جز آن ، هر چه حلال و حرام دارد برايت حلال است تا خود حرام را بدانى و آن را بخصوص وانهى .