تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
دل خانه پادشاه است ، و ممكن است رفع تنافى باينكه دل چند معنا دارد يكى گوشت صنوبرى آويزان در درون و ديگرى روح حيوانى كه از آن برخيزد و در همه تن روان گردد سوم نفس ناطقه آدمى كه حكماء و برخى متكلمين آن را مجرد دانند و وابسته بتن چون پندارند نخست به روح حيوان وابسته است و بوسيله آن بسائر تن ، دومى را دل گويند براى آنكه دل جاى اوست و سوّمى را براى آنكه نخست بدان چه در آنست وابسته است . و بسا كه مقصود او از دل دوم معنى يكم است و از دل اول يكى از دو معنى آخر در برخى نسخه‌ها « هو ما في القلب » آمده و نيازى بتكلف و توجيه ندارد . . . و بهر تقدير پادشاه بودن دل در تن روشن است چون پادشاه وسيله نظم امور رعيت است و از او روزى بدانها رسد و از دل هم روح كه مايه زندگيست باعضاء ديگر تن رسد برأى حكماء : چون روح حيوانى بمغز رسد ، روح نفسانى گردد و به همه تن رود بوسيله اعصاب كه از آن حس و حركت با ديد آيد ، و چون بكبد رسد روح طبيعى شود و بوسيله رگهاى روئيده از آن به همه اعضاء روانه گردد و بدان تغذيه و نمو پديد شود . و چنانچه شاه بسا از رعايا چيزى ستاند براى هزينه كار خود همچنان از مغز و كبد بدل نيروى نفسانى و طبيعى رسد چنانچه پيشتر به همه اينها اشاره شد ، و در كتاب ايمان و كفر هم كه با آن مناسبتر است تحقيق ديگر در باره آن بيايد . و ممكن است عروق شامل شريانها كه از كبد رويند و رگهاى خون كه از دل و هم اعصاب كه از مغز برويند همه بشوند ، مقصود از رشته‌ها مفاصل تن و وسائل پيوست آنها است كه حركات مختلفه تن همه بدانها است . « معده انبار آنست » چون دانستى غذا نخست بمعده رود و چون كيلوس شد بوسيله رگهاى ماساريقا بكبد كشد ، و با پديد شدن اخلاط بدان بديگر اعضاء تن تا بدل ما يتحلل گردد ، پس معده و كبد و احشاء بجاى خزانه پادشاهند كه در آنها ذخيره جمع شود و بسائر تن پخش شود . « حجابش سينه او است » چون محفوظتر اعضاء تن است ، و استخوانهاى سينه
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 260 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى