از غائط با سعد خود را بشويد ، و پس از خوراك با آن دهنش را بشويد ، دردى در دهنش نگيرد و از بادهاى بواسير نگرانى ندارد .
4 - و از همان ( ج 6 ص 379 ) : بسندش از ابراهيم بن ابى البلاد كه عباس بن موسى مرا دستگير كرد و فرمود تا دهنم را كوبيدند و دندانهايم همه لرزان شدند و نميتوانستم خوراك بجوم پدرم را در خواب ديدم كه شيخى همراهش بود كه نميشناختم پدرم گفت : به او سلام كن گفتم : پدر اين كيست ؟ گفت : ابو شيبه خراسانى گويد به او سلام كردم و به من گفت : چرا چنينى ؟ گفتم اين نابكار عباس بن موسى فرمان داده دهنم را كوفتند و دندانهايم جا كن شدند ، به من گفت : آنها را با سعد محكم كن ، بامداد سعد در دهن گرداندم و دندانهايم بر جا و آرام شدند .
5 - در كافى ( . . ) : بسندش از ابى ولّاد كه ابا الحسن عليه السّلام را ديدم در حجر نشسته و شمارى از خاندانش گرد اويند و شنيدم ميفرمود : بر دندانهايم زدند و سعد گرفتم و بدندانهايم ماليدم و برايم خوب بود ، و آرام شدم .
6 - در علل ( ج 2 ص 262 ) : بسندى از امام يكم عليه السّلام در مدينه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود : برادرم عيسى عليه السّلام به شهرى گذر كرد و همه مردمش زرد چهره و چشم كبود بودند ، به دو بانگ برداشتند و از بيماريهاى خود ناليدند ، بدانها فرمود : داروى آن با خود شما است ، چون گوشت خوريد آن را نشسته ميپزيد . و هيچ چيز از جهان نرود جز بسزاى جنايتى ، پس از آن گوشتهاى خود را شستند و بيماريشان رفت .
و فرمود : برادرم عيسى بشهرى گذر كرد و ناگاه دندانهاى مردمش پراكنده و چهرههاشان باد كرده بود و به او ناليدند ، فرمود : شما عادت كرديد دهان خود را ببنديد و باد دل شما برآيد تا به لب شما رسد و راه بيرون شدن ندارد و به روى شما رسد و آن را فاسد كند لبها را باز كنيد و آن را شيوه خود سازيد ، چنان كردند آن بيمارى از آنها برفت .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 129
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٩