مزبور حكم شده است به اينكه اگر خبرى را شنيدى كه راويانش همه ثقه بودند در عمل و اخذ به آن در وسعت هستى ، روشن است كه اين مضمون ، هر خبر ثقهاى را حجّت مىنمايد .
* با توجه به مطلب فوق مراد از عبارت ( و بعد ملاحظة ذكر الاوثقيّة و الاعدليّة . . . الخ ) چيست ؟
اين است كه پس از انضمام اين حديث ( رواية ابن مغيره ) با مقبولهء ابن حنظله و مرفوعهء زراره كه خبر عادل را حجّت كردهاند ، من حيث المجموع ، اخص مضامين كه حجيّت خبر عادل باشد استفاده مىشود ، زيرا كه :
1 - بعضى از احاديث مثل روايت ابن مغيره خبر ثقه را معتبر مىكند .
2 - و برخى از آنها مثل مقبوله و مرفوعه ، حديث و خبر عادل را حجّت قرار مىدهند .
و لذا چون عادل اخصّ از ثقه است ، ناگزير لازم است به اخصّ ، يعنى خبر عادل عمل كنيم .
* پس مراد از عبارت ( لكن الانصاف انّ ظاهر مساق الرواية . . . ) چيست ؟
اين است كه شيخ مىفرمايد : اگر به انصاف رجوع كنيم ، حكم انصاف اين است كه :
سياق اين دو روايت ( يعنى مقبوله و مرفوعه ) هم اين است كه مراد از عدالت همان وثاقت و اطمينان به صدق راوى است و نه عدالت به معناى اخصّ آن .
* نتيجهء مطالب مذكور چيست ؟
اين است كه حجيّت هر خبر موثّقى از اخبار ياد شده به دست مىآيد و بدين ترتيب مقصود از استدلال به احاديث گذشته حاصل گشته و مدّعى اثبات مىگردد .
* مقدار دلالت اخبار علاجيّه را به عبارتى ديگر در ما نحن فيه مشخص كنيد ؟
1 - برخى از احاديث مزبور نسبت به نوع خبر كه آيا مراد خبر عدل است يا ثقه و يا مطلق الخبر ساكت هستند و اگر هم ساكت نباشند اطلاق دارند و در اين مسئله نيازمند به تقييد هستند .
2 - لكن برخى از آنها مثل حديث حارث بن مغيره صراحت دارد كه « و كلّهم ثقة » ، كه از اينجا اعتبار و حجّيت خبر ثقه استفاده مىشود ، چه امامى عدل باشد و يا نباشد .
نكته : در حديث مقبوله و مرفوعه غير از وثاقت ، سخن از اعدليّت هم به ميان آمده و ظاهر آن حجّيت خبر عدل است ، لكن قرائنى وجود دارد كه عادل بودن موضوعيّتى نداشته و ملاك همان وثاقت است و عدالت خود طريقى براى شناخت وثاقت است . زيرا كه در حديث مرفوعه به دنبال اعدليّت اوثقيّت و در مقبوله ، اصدقيّت را آورده و لذا مراد وثاقت است و گرنه ذكر اين عنوان به دنبال عدالت بىوجه مىنمود . در نتيجه : به حكم اين دسته از روايات خبر واحد ثقه حجّت است ، نه مطلق خبر و نه خصوص عدل .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 13
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٣