تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
ناطقه بتن بريده شود و در خواب تصرف او در تن بريده گردد ، و مقصود از خروج نفس از تن در خواب قطع تصرف آنست ، و مقصود از روح همان جسم بخار مانند لطيف است كه از شيره غذاها و بخارهاى آنها مىباشد و در نظام تن اثر عظيمى دارد . 45 - نامه اهليلجه كه امام صادق عليه السّلام بمفضل بن عمر نوشته و در آن مناظره خود را با پزشك هندى در باره اثبات صانع ذكر كرده ، فرمود : گفتم آيا اعتراف كردى كه خدا خلق را آفريده يا در دلت شكى مانده ؟ گفت : من در اين باره متوقفم و نظر قطعى ندارم گفتم : اكنون كه خود را بنادانى زدى و پندارى كه موجودى نيست جز آنچه با حواس درك شود ، منت خبر دهم كه حواس هيچ چيز را درك نكنند و جز بوسيله دل شناختى ندارند ، زيرا دل همانا شناسنده هر چيز است بدانها كه تو مدعى هستى آنها وسيله شناخت دلند . گفت : اكنون كه چنين گفتى نپذيرم از تو جز با بررسى دقيق و با توضيح و بيان و حجت و برهان . امام - نخست با تو از اينجا آغاز سخن كنم كه خود دانى ، بسا همه حواس يا برخى از آنها پرت شدند و دل است كه زيان و سود امور را در آشكار و نهان ميفهمد و بدان واميدارد و از آن بازمىدارد و كار خود را در آن استوار سازد . هندى ، گفتارت در اينجا بدليل ماند ولى من مىخواهم در اين باره توضيح بيشترى بدهى . امام - تو ندانى كه حواس بروند و دل بجا ماند ؟ هندى ، چرا ولى دليلى بر فهم اشياء ندارد كه از حواس فهم شوند . امام - نوزاد پاره گوشتى است كه مادر زايد نه گوش و نه چشم و نه ذوق و نه لمس و بوئيدن او را دليل بر چيزى نباشد . هندى آرى درست است . امام - پس كدام حسش دليل خواستن شير گردد چون گرسنه شود ، و دليل خنده گردد پس از گريه و سير شدن از شير و كدام حواس ، درنده‌ها را و پرنده‌ها