بيرون كردند .
70 - در كتاب قسمت اقليم زمين و بلدان آن : از يكى مخالفان گفته : بلد مهدى شهريست خوب و محكم مهدى فاطمى آن را ساخته و محكمش كرده و درهاى آهنى بر آن نهاده ، هر درى فزون از صد قنطار است و چونش ساخت و محكم نمود گفت اكنون فاطميان در امانند .
بيان : اين شهر داستانى دارد دراز و غريب كه در كتاب غيبت آن را آوردم .
72 : در كتاب نامبرده است كه : ذو القرنين وارد جزيرهاى بزرگ شد ، و در آن مردمى ديد كه از عبادت كاسته شدند ، و چون جانور خزنده سياهند بدانها درود گفت و پاسخش دادند ، از آنها پرسيد زندگى شما مردم در اينجا چيست ؟ گفتند آنچه خدا بما روزى كرده از ماهى و انواع گياه و از اين آبهاى گوارا و شيرين همه بنوشيم ، گفت : زندگى خوشتر و بهتر براى شما فراهم نكنم ؟ گفتند براى چه ؟ در اين جزيرهء ما آنچه هست كه اگر همه عالم بدان گرايند آنها را بس باشد ، گفت : آن چيست ؟
او را بهداشتى پهناور بردند كه درازا و پهنايش پايان نداشت و پر بود از الوان در و ياقوت و زبرجد و بلخش و سنگهاى ارزنده كه در دنيا ديده نشدند و جواهرى كه نميشد ارزش براى آنها معين كرد ، چيزى ديد باور نكردنى كه اگر همه عالم جمع ميشدند تا آن را نقل كنند در ميماندند گفت :
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
، منزهست آنكه ملك عظيم دارد و آفريده آنچه را خلائق ندانند .
و از كناره آن وادى او را بدشتى صاف و پهناور بردند پر از اصناف درختها و انواع ميوهها و هر رنگى از گلها و هر جنسى از پرندهها و شرشر نهرها ، و سايهها نسيم روحافزا و خرّمى و بوستانها ، باغها و آبگيرها و چون ذو القرنين آنها را ديد خداى بزرگ را تسبيح گفت و آن وادى جواهر را كوچك شمرد در برابر اين منظره خرّم و درخشان چون در شگفت شد به او گفتند در آنچه در دنيا