16 - در قصص : بسندى از ابى الحسن عليه السّلام ، فرمود : در گل پخته آن نخوريد و با خاكش سر نشوئيد كه خوارى آرد و غيرت را ببرد .
17 - در كامل الزياره : بسندى از امام ششم عليه السّلام ميفرمود : چون حسين بن على عليه السّلام در گذشت همه آنچه خدا آفريده بر او گريستند جز سه چيز ، بصره دمشق و خاندان عثمان .
18 - در كشى : از حماد الناب كه ما گروهى نزد امام ششم عليه السّلام بوديم كه عمران بن عبد اللَّه قمى نزد او آمد و آن حضرت از او احوالپرسى كرد و خوش باش گفت و خشنودى نشان داد و چون برخاست من به امام گفتم : اين چه كس بود كه با او چنين خوش باش كردى ؟ فرمود : از خاندان نجباء بود يعنى مردم قم كه هيچ زورگوئى آهنگ آنها نكند جز آنكه خدايش بشكند و خرد كند .
19 - و از همان : از ابان بن عثمان كه عمران بن عبد اللَّه به امام ششم عليه السّلام وارد شد و به او فرمود : چگونه و خانوادهات چگونهاند ، عمو زادههات چگونهاند و اهل خانهات چگونهاند ، و آنگاه ، پر با او سخن گفت : و چون بيرون رفت من به امام ششم عليه السّلام گفتم : اين كى بود ؟ فرمود : نجيبى از مردم نجيب كه هيچ زورگو دامى بر ايشان ننهد جز اينكه خدا خوردش كند ، حسين گفت : اين دو حديث را بر احمد بن حمزه عرضه كردم گفت آنها را ميشناسم ولى راويان آنها را در خاطر ندارم .
20 - در كتاب تاريخ قم تأليف حسن بن محمّد بن حسن قمى : بسندى از عبد اللَّه بن سنان كه پرسش شد از امام ششم بلاد جبل كجا است ؟ كه بما روايت رسيده چون كار بشما بر گردد برخى از او به زمين فرو شوند فرمود : در آنجاها محلى است كه دريا گويند و قم نام دارد و معدن شيعيان ما است ؛ و اما رى ، واى بر او از دو پهلويش ، آسودگى آن از سوى قم است و مردمش گفته شد دو پهلويش كدامند ؟ فرمود : يكى بغداد و ديگرى خراسان كه راستش در آن تيغهاى خراسانيها و تيغهاى بغداديها بهم برخورند ، و خدا در كيفر و هلاك آنها شتاب كند و مردم بقم پناه برند و مردم قم آنها را پناه دهند وانگه
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨٣