از موجودات ملكوتى دارد بدليل قول خدا
فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ
83 يس و ملكوت باطن بود است و آن وجود اخروى است كه همه زنده است و بيجان نيست كه خدا فرموده است « و راستي خانه آخرت همان زندگى است ، ( ) 64 - العنكبوت » .
پس هر ذره را زبانيست ملكوتى كه به تسبيح و حمد گويا است و به اين زبان ريگ بر كف پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله سخن گفت و در قيامت زمين بدان سخن گويد « امروز گزارش دهد اخبار خود را » 4 - الزلزال - و بهمانست كه اعضاء سخن گويند « به زبان آورد ما را آنكه هر چيز را به زبان آورده ، 21 - فصّلت » و بدان زبان آسمانها و زمين « گفتند آمديم فرمانبر » « راستى كه او بردبار است » در ازل كسى كه هستى بخشد بدان كه به او كافر گردد و او را منكر شود « و پر آمرزنده است » كسى را كه به او باز گردد از كفرش .
«
قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً
» طبرسى در ( ج 7 ص 54 مجمع ) گفته : اين مثل است زيرا آتش بيجانست و خطاب را نشايد و مقصود اينست كه آتش را بر او سرد كرديم و سلامت تا آزارش به دو نرسد چنانچه خدا فرموده « باشيد ميمونهاى رانده شده ، 65 - البقره » و مقصود اينست كه آنها را چنين كرد نه اينكه آنها را بدان فرمان داد و گفتهاند : رواست كه خدا چنين گفته باشد و در آن صلاح و لطفى براى فرشتهها باشد .
و در اينكه آتش سرد و سلامت شد بر ابراهيم چند وجه ذكر شده .
1 - خدا بجاى سوزش در آن سردى آورد و او را آزار نكرد .
2 - خدا ميان آتش و ابراهيم پردهاى افكند و آتش بوى نرسيد .
3 - سوزش آتش بوسيله نيروى بالا رفتن است و خدا آن نيرو را از آن گرفت و خلاصه ميدانيم كه خدا مانع شد از اينكه آتش ابراهيم را بسوزاند و خودش بتفضيل آن داناتر است - پايان - بيضاوى در ( ج 2 ص 86 ) تفسيرش گفته : عجب نباشد كه خدا آتش را بدل بهواى خوب كند جز اينكه خلاف عادتست و بنا بر اين از معجزههاى اوست ، و گفتهاند