تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
نميكند و اندوه دارد ، گفتم : اى جبرئيل اين كيست ؟ گفت : ملك الموت است . فرمود : سپس فرشته‌اى شگفت انگيز ديدم نيمى از تنش آتش و نيمى برف نه آتش برف را آب ميكرد ، نه برف آن را خاموش ميكرد ، و او بآواز بلند فرياد ميزد : منزه است خدائى كه سوز اين آتش را از برف باز داشته و آن را آب نكند و سردى برف را از آتش باز داشته و خموش نشود بار خدايا كه الفت دادى ميان برف و آتش الفت انداز ميان دلهاى بنده‌هاى مؤمنت ، گفتم : اى جبرئيل اين كيست ؟ گفت فرشته‌ايست كه خدا بهر سوى آسمان و زمين گماشته و او خيرخواه‌تر فرشته‌ايست براى مؤمنان زمين ، دعا كند از روزى كه آفريده شده براى آنها بدان چه شنوى ، و فرشته‌اى دو كه فرياد ميزدند در آسمان ، يكى ميگفت : بار خدايا بهر انفاق كن عوض بده و ديگرى ميگفت : بار خدايا بهر دريغ كنى تلف بده . سپس گذر كرديم به فرشته‌هاى ديگر كه خدا هر گونه خواسته آنها را آفريده با چهره‌هائى كه خواسته ، هر عضو آنها بآوازهاى گوناگون تسبيح و سپاس خدا ميكردند و آوازشان به حمد خدا و گريه بلند بود ، جبرئيل را از آنها پرسيدم ، گفت : چنانشان كه بينى آفريده شدند ، هر كدام با يار پهلوى خود هرگز يك كلمه سخن نگفته و سر بالا و پائين نكرده از ترس خدا . سپس به آسمان دوم بر آمديم ، در آن فرشته‌هائى بودند با خشوع ، خدا هر گونه خواسته بود چهره‌هاشان را آفريده بود ، همه بآوازهاى چندى تسبيح و حمد خدا ميكردند ، همچنان بود آسمان سوم تا به آسمان چهارم برآمديم و در آن فرشته‌هاى با خشوع بودند مانند آسمانها ، و مرا بخير خود و امتم مژده دادند . فرشته‌اى ديدم بر تختى كه زير فرمانش 70 هزار فرشته بودند كه هر كدام 70 هزار فرشته در فرمان داشتند و حديث را كشانده تا آنجا كه : سپس برآمديم به آسمان هفتم ، فرمود : و در ميان عجائب خدا آفريده خروسى ديدم كه دو پايش در زمين هفتم بودند و سرش نزد عرش كه او يك فرشته بود و چنانش كه خدا خواسته آفريده پاهاش در زمين هفتم بودند ، و به آسمان برآمده تا آسمان هفتم ، و برآمده
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 149 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى