بلكه ذراعى است كه براى مساحت و اندازهگيرى رسميت داده و مقرر كرده است و بنا بر اين دو وجه دارد :
الف - ذراع مردانه آدم غير از ذراع رسمى زنانه حواء بوده است از اين جهت مقدار طول هر كدام را به ذراع معتبر در نزد خود مقرر كرده است .
ب - ذراع رسمى يكى بوده ولى نسبت طول هر كدام را به ذراع خود داده است براى قرب مرجع ضمير .
6 - مقصود اين باشد كه بجبرئيل دستور رسيد آدم را باندازهاى بفشارد كه طول قامت اوليه او هفتاد ذراع باشد بذراعى كه بعد از فشار و اصلاح قامت پيدا مىكند و همچنين طول قامت اوليه حواء 35 ذراع باشد به ذراع خودش كه پس از فشار پيدا مىكند پس مقصود از طول طول اول است و مقصود از ذراع ذراع دوم و طول اوليه به ذراع بعد از فشار اندازه شده است .
و در كلام شبه قلبى است و مقصود اينست كه در اصلاح قد او بايد ذراعش يك هفتادم طول قامت اوليه او گردد ( و بنا بر اينكه قامت معتدل سه ذراع و نيم است ) و 20 5 / 4 : 70 قامت دوم آدم يك بيستم قامت اوليه بوده است و اگر نظر ببرخى اخبار قامت دومى او شصت ذراع باشد قامت اوليه برابر است با : 1200 20 * 60 ذراع ) .
و مانند چنين كلامى در محاورات معمولى هست و تكلف آن بيش از تكلف در برخى وجوهى كه افاضل ارجمند گفتهاند نيست و بنا بر اين نسبت قامت اول بدوم هم معلوم مىشود زيرا طول قامت مستوى الخلقة 3 ذراع و نيم است به ذراع خودش و هر گاه طول قامت اوليه هفتاد برابر اين ذراع بعدى باشد نسبت قامت دوم بقامت اوليه نسبت يك است بيست يعنى نيم عشر و جواب مطابق سؤال است زيرا ظاهر اينست كه غرض سائل فهم طول قامت اوليه است و شايد طول قامت دوم را ميدانسته است چون ميان اهل كتاب و محدثان عامه معروف بوده كه از پيغمبر روايت كردهاند كه شصت ذراع بوده است و با درستى اين روايت بانضمام شرح ما در حل خبر كتاب معلوم مىشود كه طول قامت اول 1200 ذراع بوده است به ذراع مردمى كه در زمان پيغمبر ( ص ) بودند يا به ذراع آدميزادههاى دوران خود آدم ( ع ) .
7 - آنچه بخاطر من آمد و سپس ديدم از يكى اساتيد فاضل ما هم نقل شده است و آن اينست باء در كلمه بذراعه براى ملابسه است نه مقابله يعنى طول قامت آدم و طول ذراعش بر اثر فشار كوتاه شد تا با هم تناسب داشته باشند و ذراع را از ميان ديگر اعضاء يادآور شده است براى آنكه فشا بر قامت شامل آن نمىشود و بنا بر اين مقصود از ذراع ذراع معاصران خود آدم بوده يا معاصران صدور روايت و اين وجه نزديك بفهمى است .
8 - بذراعه راجع بجبرئيل باشد يعنى قامت او را برابر هفتاد ذراع خودش كرد در صورتى كه به شكل بشرى مجسم شود تا او را بفشارد و مخفى نيست كه اين توجيه دور از فهم است به دو وجه :
الف - منطبق با عبارت حديث كتاب نيست زيرا ظاهر اينست كه صير امر است و خطاب بجبرئيل ( ع ) است و بنا بر اين بايد بذراعك گفته شود ( او را 70 ذراع خودت گردان ) و اگر به صيغه ماضى خوانده شود با تكلف درست درآيد .
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٨