( 1 ) ابراهيم ايستاد و بپادشاه فرمود تو پيش برو زيرا معبودم هم اكنون به من وحى كرد كه تو را بزرگوار شمارم و از تو مقام و هيبت نگهدارم و تو را پيش خود اندازم و دنبال تو راه روم براى احترام تو .
پادشاه - راستى به تو چنين وحى كرده است ؟
ابراهيم - آرى چنين وحى كرده .
پادشاه - من گواهى مىدهم كه معبود تو سازگار و بردبار و كريمست و راستى كه مرا بدين خودت تشويق كردى .
فرمود : ابراهيم با او وداع كرد و رفت تا در بالاترين بخشهاى شام منزل گرفت و لوط را در پائينترين بخشهاى شام منزل داد و چون دير شد و فرزندى براى ابراهيم نشد بساره گفت اگر ميل دارى هاجر را به من به فروش شايد خداوند از او به من فرزندى دهد و جانشين ما هر دو گردد و ابراهيم هاجر را از ساره خريد و به او درآمد و هاجر اسماعيل را زائيد .
شرح -
از مجلسى ره -
« و كانت أم ابراهيم »
در كامل گويد لوط برادرزاده ابراهيم بوده است و گرچه اين امر با آنچه در اين خبر است منافات ندارد ولى اگر چنين خويشاوندى در ميان بود سزاوارتر بود كه يادآورى شود و از اين راه دلالت دارد كه نبوده و در برخى نسخهها است كه امرأة ابراهيم و امرأة لوط و آن اظهر است .
قوله
« و لم يكن رسولا »
يعنى بمقامى نبود كه فرشته نزد او آيد و فرشته را معاينه كند يا اينكه خود صاحب شريعت تازهاى نبود .
قوله
« ابنة لاحج »
ظاهر اينست كه مقصود دختر دختر لاحج باشد و نسخهنويسان توهم تكرار كردهاند و يكى را انداختهاند و اگر هم چنانچه در اين نسخه است ابنة لاحج باشد مقصود همان دختر دختر است و نسخهاى كه امرأة بجاى أم دارد نياز بتوجيه ندارد .