( 1 ) و در اين جا است كه نيكان خوار و زبون گردند و بدان عزيز و محترم و صاحب نفوذ شوند و بلاد بويرانى افتند و كيفرهاى خدا عز و جل بر بندهها بالا گيرند و بزرگ شوند .
پس اى مردم بشتابيد و گرد آئيد بر همكارى در فرمان بردن از خدا عز و جل و پايدارى در عدل و وفادارى بعهد او ، همه حقوق او را منصفانه ادا كنيد زيرا بندههاى خدا به چيزى نيازمندتر نيستند از اينكه در اين باره خيرخواه يك ديگر باشند و با هم به خوبى همكارى كنند . هيچ كس نيست كه هر چه هم در تحصيل رضاى خدا حريص و در كردار و عمل خير دراز كوشش بود بتواند بحقيقت آنچه خدا از حق باهلش عطا كرده برسد و آن را چنانچه شايد ادا كند ( يعنى حق پيغمبر و خاندانش را ) ولى از حق واجب و لازم خدا عز و جل بر بندههايش خيرخواهى او است به اندازه توان خودشان و همكارى و كمك بر اقامه حق در ميان آنان .
سپس هيچ مردى نيست كه هر چه هم از نظر حق و حقيقت مقامش بلند و در عالم حق و حقيقت فضيلتش ارجمند باشد بىنياز از اين باشد كه كمك شود بر انجام آنچه خدا عز و جل وى را مسئول آن ساخته و به گردن او انداخته است از حق خود و هيچ مردى نباشد كه هر چه هم از امور بر كنار و رانده باشد و در ديدهها بىقدر و منزلت باشد از او صرف نظر شود كه بر اين امر ياورى كند و يارى شود و آنها كه در حال خود اهل فضيلت باشند و داراى نعمتهاى بزرگند در اين نيازمندى بيشتر واردند و همه افراد مردم از خرد و كلان در نياز بدرگاه خدا عز و جل برابر و متساوى و هم كامند .
شرح -
از مجلسى ره - قوله
« بولاية امركم »
يعنى من بر شما حق اطاعت دارم زيرا خدا مرا والى شما كرده و متصدى امور شماها ساخته و به من در ميان شما مقام بزرگى عطا كرده كه مقام امامت و سلطنت و طاعتست .
قوله
« و الحق اجمل الاشياء في التواصف »
- يعنى ذكرش جميل است و خوب كه براى يك ديگر بيان ميكنند و در برخى نسخه بجاى التواصف التراصف است يعنى بسيار محكم و منظم .
قوله
« و جعل كفارتهم حسن الثواب »
تعبير از حسن ثواب بكفاره شايد به اين اعتبار است كه