شرح -
از مجلسى ره - قوله
« ان المغيرية »
يعنى پيروان مغيرة بن سعيد بجلى .
قوله
« بطن نخلة »
اشاره است بدان چه مفسرين و مورّخين گفتهاند كه پيغمبر عبد اللَّه بن جحش را با 8 يا 12 تن از مهاجران نخست فرستاده بود تا در نخله ميان مكه و طائف موضع گيرند و در كمين قريش باشند و اخبار آنها را كسب كنند آنان رفتند تا بنخله رسيدند و مصادف شدند با عمرو بن حضرمى كه با كاروان تجارتى قريش در آنجا بود روز آخر جمادى الثانيه بود بعقيده آنها ولى غره رجب بود و ميان مسلمانان گفتگو شد .
برخى گفتند اين غنيمت روزى شما شده است و معلوم نيست امروز از ماه حرام باشد و يكى گفت ماه حرامست و نبايد از راه طمع آن را بىاحترام سازيد و حلال شماريد و بر ابن حضرمى تاختند و او را كشتند و كاروان او را چاپيدند و خبر بكفار قريش رسيد و هيئت نمايندگانى نزد رسول خدا فرستادند و پرسيدند آيا جنگ در ماههاى حرام روا است و خدا اين آيه را فرستاد ( 217 - البقره ) پرسندت از حكم جنگ در ماه حرام .
در جواب بگو جنگ در آن گناه بزرگى است .
و از اين خبر چنانچه از برخى سير برآيد دانسته اين كار را كردند و هلال ماه رجب را ديده بودند و امام استشهاد كرده كه صحابه بمحض رؤيت هلال گفتند ماه رجب شده است و شب پيش ، از روز است و بهمراه آن يك شبانه روز است پايان نقل از مجلسى ره .
من گويم - حمل حديث در رؤيت هلال بغزوه عبد اللَّه بن جحش قرينه و دليلى ندارد و با تاريخ هم موافق نيست .
ما داستان سريه عبد اللَّه بن جحش و نزول آيه 217 البقره را عينا از سيره ابن هشام ترجمه ميكنيم ( ج 1 ص 366 ) رسول خدا ( ص ) عبد اللَّه بن جحش بن رئاب اسدى را پس از مراجعت از بدر اولى در يك دسته هشت نفرى از مهاجرين بىشركت يك تن از انصار بيرون فرستاد و نامهاى به او داد و فرمود تا دو روز كه ميرود آن را نخواند .
و سپس آن را بخواند و بهر چه در آنست عمل كند و بهمراهان خود در اجراى فرمان نامه آزادى دهد و آنها را وادار بپيروى نكند و ياران عبد اللَّه بن جحش اينان بودند .
1 - ابو حذيفة بن عتيبة بن ربيعه از بنى عبد شمس 2 خود عبد اللَّه بن جحش حليف آنان و فرمانده قوم 3 - عكاشة بن محصن از بنى اسد 4 - عتيبة بن غزوان از بنى نوفل 5 - سعد بن ابى وقاص از بنى زهره 6 - عامر بن ربيعه از بنى عدى 7 - واقد بن عبد اللَّه از عنز بن وائل 8 - خالد بن بكير از بنى سعد بن ليث 9 - سهل بن بيضاء از بنى الحرث بن فهر .
چون عبد اللَّه دو روز رفت و نامه را گشود نوشته بود چون اين نامه را نگاه كردى پيش برو تا بنخله ميان مكه و طائف منزل كنى و در كمين قريش باشى و اخبار آنها را بدانى .
چون عبد اللَّه اين نامه را خواند گفت به چشم و به يارانش گفت رسول خدا مرا فرمان داده بنخله روم و در كمين قريش باشم تا خبرى از آنها بياورم و به من غدقن كرده كه كسى از شماها را به اين مسافرت مجبور كنم هر كدام شماها كه قصد شهادت دارد و بدان شوق دارد با من بيايد و هر كه آن را بد دارد برگردد من خود فرمان رسول خدا را اجرا ميكنم .
او رفت و همه يارانش هم با او روانه شدند و احدى تخلف نكرد و از راه حجاز رفت تا در