در پاسخ گفت من ابو ذر هستم آن مرد گفت اللَّه اكبر اللَّه اكبر ابو ذر گفت اى بنده خدا چرا اللَّه اكبر گفتى ؟ در پاسخ ابو ذر گفت من به مسجد درآمدم و از خدا عز و جل در خواستم كه وحشت و هراس مرا آرام كند و تنهائيم را به يارى پيوند كند و همنشين خوبى به من روزى كند .
ابو ذر گفت من از تو بتكبير گفتن سزاوارترم هر گاه چنين همنشينى باشم زيرا من شنيدم رسول خدا ( ص ) ميفرمايد : من و شما روز قيامت بر كنار بستانى باشيم تا خدا از حساب خلائق بپردازد اى بنده خدا از نزد من برخيز كه سلطان از همنشينى با من غدقن كرده است .
شرح -
مقصود او از سلطان عثمان است و شايد اين واقعه هنگامى بوده است كه ابو ذر باز - داشت بوده و در حقيقت بازداشت او عنوان زندان مجرد داشته و پيش از صدور حكم تبعيد او به ربذه بوده است .
نشانههاى آخر الزمان
479 -
( 1 ) امير المؤمنين ( ع ) فرموده كه رسول خدا ( ص ) فرموده است بر مردم زمانى آيد كه از قرآن جز نامى نماند و از اسلام و مسلمانى جز اسمى نيست مردم خود را مسلمان نامند و از مسلمانى دور تر كسان باشند ، مسجدهاى آنان آبادان است و از رهبرى و هدايت به حق تهى است فقيهان اين دوران بد ترين فقهاى زير آسمانند فتنه از آنها برآيد و بدانها بازگردد .
480 -
( 2 ) از على بن اسباط از محمد بن حسين بن يزيد گويد شنيدم امام رضا ( ع ) ميفرمود و در خراسان بود كه ما خاندانى هستيم كه گذشت را از آل يعقوب به ارث برديم و شكرگزارى را از آل داود و پنداشت كلمه ديگرى هم بود و او فراموش كرده - من به او گفتم شايد اين جمله بوده كه : صبر را از آل ايوب ارث برديم - محمد بن الحسين گفت سزا است كه اين جمله باشد .